
برایش نوشتم:
دلم میخواست
رو در رو
چشم در چشم
با چشمانم لمسش کنم.
تا او با چشمهایش زخمیام کند.
تا دیگر نتوانم چشمهایش را فراموش کنم.
و من که مدتهاست
در درون کلمات اسیر شدهام.
بار دیگر سرگشاده پرسیدم:
«چه میتوان کرد با دوری دوستان؟»
او گفت:
«تو خود خواستی صدای طبیعت باشی،
و طبیعت فقط به گوش کسانی میخواند
که چشم و دلشان سبز باشد.»
خوانده یا ناخوانده
مگر فرقی هم میکند؟
حقارت حقارت است،
وقتی ناخواسته باشی.
به چشم نمیآیی،
نه به این خاطر که بیگوهری
که گوهر چشمپسند همگان
رنگ به رنگ است،
و به یک رنگ نمیماند.
و تو هر چند یکرنگ هم باشی،
از پیش بازندهای.
1405/02/13 - Sunday - May 03, 2026 - 07 : 37 : 20 AM