
ویرگول به ویرگول پیژامهات را سر خودت میکشی تا به خودت اثبات کنی که داری برای خودت مادری میکنی.
برای مادری کردن نیاز نیست که چون افعی به دور گردنت خودت بپیچی و چنان فشارش دهی که از جان بروی.
مادری کردن گاهی نیاز به رهاکردن دارد.
آنقدر خودت را رها و آزاد بگذار تا به این نکته برسی که «بس است دیگر، خودت را کمی جمع کن.»
چرا که نه؟ مادری کردن به چک کردن تکالیف شبانه و دادن بوس شبانه هم میتواند مرتبط باشد.
بچهی خوبی بودی و تکالیفت رو به درستی انجام دادی، به خودت کراکت جایزه بده یا یه موز. بله یک دانه موز که دیگر قیمتش ناقابل هم نیست.
میترسی؟ از خودت میترسی؟ میترسی اگر با مادر درونت روبهرو شوی خودت را خیس کنی، چون رابطهی خوبی با مادر واقعیات نداشتهای.
عیبی ندارد، شاشیدن فرایندی طبیعی است. بالاخره همه باید این دوران را از سر بگذرانند.، نمیشود که در یک مرحله تثبیت شد.
خجالت میکشی خودت را در آغوش بفشاری؟
تصور غلطی وجود دارد، که آدمها فکر میکنند به آغوش دیگری نیازمندند، اصلا تو فکر کن هرمافرودیتی. چه عیبی دارد آدمی به دنبال کامل کردن خودش با خودش باشد؟
امتحانش کن. چهارچوبها رو که بشکافی، و جنون را با خونت بیامیزی، میبینی کم کم جون میگیری.
1405/02/19 - Saturday - May 09, 2026