
او از آن مهربانها بود. از آنها که دلتان میخواهد بغلشان کنید، یا بغلشان بر روی نیمکت بنشینید و فقط در سکوت به چشمهایشان زل بزنید.
از آنها که شاید بینتان جز سکوت نبوده است اما میتوانید حضورش را در قلبتان حس کنید.
از آنها که صورتشان مثل فرشی است که هر چه دارد و ندارد را برایتان رو میکند و نوع برخوردشان با دیگران از سر افاده نیست بلکه از سر شرمی است که از درون، آنها به سیطره خود درآورده است.
دربارهی امید به زندگی از من میپرسید. در مورد اینکه آیا من هم به زندگی امیدوارم. راستش را بخواهید من چندان نسبت به زندگی نگاه مثبتی ندارم. البته که درسته فلسفهی زندگی برای من به سیاهی شوپنهاور نیست، اما به تعبیری کمی جبرگرا هستم و همین است که کمی من را به سمت لبهی پرتگاه هل میدهد.
۱: میتونم حس کنم یه چیزی تو رو به هم ریخته. چی شده؟
۲: یکم با خودم درگیرم. (کمی با تاخیر) اما دلم نمیخواد دیگران رو هم درگیر مشکلات خودم کنم.
۱: اگه خواستی میتونم بشنومت.
۲: ممنونم که حواست بهم هست.
۱: این یه تصمیم شخصیه که در مورد چیزی با دیگران صحبت کنی.
(کمی سکوت)
۱: تنهایی است که آدما رو میکشه.
۲: راستی چی شد نظرت در مورد دوستیها عوض شد؟
۱: خب نمیشه آدمها رو تقسیم به دوست و نادوست کرد. شاید بهتر باشه که دوستی رو یه طیف ببینم.
۲: منظورت از طیف چیه؟
۱: خب نمیشه از همون اول نوع ارتباط با یک نفر رو مشخص کرد. دوستی به مرور زمان شکل میگیره و به مرور زمان هم شکل عوض میکنه. مقداریاش به دست ماست و مقداریاش هم از دست ما خارجه.
۲: خب؟.
۱: خب منظورم اینه که خیلی وقت ها ما به اون چیزی که میخوایم نمیرسیم اما خیلی چیزهای دیگری رو که داریم هم نادیده میگیریم. من تلاشمو رو این گذاشتم که آنچه رو که نادیده میگرفتم ببینم. یعنی چشمامو بیشتر باز کنم. همین که حتی اگر مدت کوتاهی با یک نفر دوست باشم بهتر از اصلا دوست نبودن نیست؟
۲: چرا شاید.
۱: خب پس اگه دوستی به مرور زمان تغییرشکل میده، آدم چرا به کسی که ازش خوشش اومده یه فرصت نده؟
۲: ...
1405/02/19 - Saturday - May 09, 2026