درود بیکران سقراط بزرگ!
-Γειά σου

باشه مهرتاش گرامی. سوالاتت رو بپرس.
راستی مدل رسم الخط ات در نوشتن لطفاً و مثلاً و... متفاوته. چرا اینطور می نویسی؟ دلیل چیست؟
- نگاه جالبی بود مهرتاش جان. فقط بدان که حدود 30 دقیقه زمان داریم و ترجمان فارسی گفته هایم هم حدود 10 دقیقه میشه. پس عملاً 20 دقیقه زمان داریم. شروع کن.
-مهرتاش عزیز خوشحالم چارچوب ها رو مشخص کردی. نکته اول اینه که دلیل من در راستای روشنگری جامعه از 400 و خرده ای سال پیش از میلاد مسیح، مشخص بود. اما دلیل تو چیه؟ در نامه اول، خودت گفتی افلاطون انتهای این راه رو مشخص کرده. واقعاً! (باشه منم مثل تو می نویسم!) واقعن! بحث سنگین و پیچیده ایه. شاید در همین چت روم "کفش سقراط" 10 نفر نخونندش! این رو مطمئنم که برای عرضه خودت نمی نویسی و عاشق میهن و مردم ات هستی. منم عاشق آتن و آتنیان بودم. حتا با جام شوکران شون. راستی اسم گروه چرا "کفش سقراط" هست؟
-آفرین! خلاقانه بود. امیدوارم در هماوردگاه بحث هم نفس کم نیاریم. پرسش اصلی این بود: "چرا تقدس گرایی، هماره بعنوان نیاز فطری انسان قلمداد شده است که ناگزیر به پناهگاهی ماورایی در مواجهه با مشکلات زندگی اش است؟" تو برداشت خودت رو از تقدس بگو؟
-پس مهرتاش تو انسان رو معیار تشخیص تقدس امری می دونی. درسته؟!
بذار یک پرسش داشته باشم. اگر در شهری زندگی کنی که تجاوز به کودکان پذیرفته شده باشه، آیا تو حاضری فرزندت رو در اختیار افراد اون جامعه بگذاری؟!
-آیا دانش به تجاوز، مستلزم پذیرش یا آموختن اون هست؟ یک مثال بزن!
-مثال خوبی بود. تو در جامعه خائن یا وفاداری زندگی می کنی؟
-دلیلی برای حرفت بگو؟
مهرتاش! بنظرت بزرگترین چالش هر جامعه چی می تونه باشه؟!
-مهرتاش نازنین! اگر درست فهمیده باشم تو خیلی اهل مصلحت اندیشی نیستی! آیا تصور نمیکنی این دیدگاه برای امثال تو دردسر یا طرد اجتماعی به همراه بیاره و جامعه نپذیره؟! نتیجه جام شوکران برای هرکسی به نوعی هست.
مهرتاش اگر من هم مصلحت اندیش بودم، الان در مظان اتهام و سرزنش تو قرار می گرفتم. درسته؟!
مهرتاش! دروغ/ تظاهر و ریا/ خودبینی/حسادت/غرور و صفاتی که مایه افتخار نیست، یا حامل معنای مقدسی نیست رو در ذهن داشته باش؛ حالا شجاعت/عشق/صداقت/تواضع/احترام/انصاف/پیگیری و صفاتی که مایه افتخار هستند رو هم تصور کن. به نگاه تو کدامیک مصلحت اندیشانه است؟
توضیح بده.
نه!
نه!
قطعن نه!
قطعن نه!
انسانیت میگه نه!
اگر احترام و عشق حاکم باشه، نه!
رهاش نمیکنه. مرهم دردهاش میشه
معمولن و منطقن بله.
درسته! تجزیه افراد قابل قیاس و شاخص بندی هست.
مهرتاش منو یاد مناظره با پروتاگوراس انداختی.
در روزگاران گذشته زمان آفرینش جانداران از خاک و آب و آتش و عناصر دیگر، پرومتهاوس و اپیمتهاوس رو مأمور تقسیم نیروهای جانوران کردند. اپیمتهاوس به پرومتهاوس گفت: من نیروها رو تقسیم میکنم؛ بعدن تو بیا و بازرسی کن!
پس اپیمتهاوس به یک جانور سرعت بخشید؛ به یکی وسایل دفاع؛ به یکی چنگال و منقار؛ به یکی توانایی پرواز؛ به یکی قابلیت شنا در دریا؛ به یکی پوست ضخیم؛ به یکی قابلیت خوردن میوههای سخت؛ به یکی قابلیت خوردن جانوران دیگر؛ به یکی جثه بزرگ؛ به یکی چشمهای تیزبین و...
اما اپیمتهاوس یک غفلت بزرگ کرده بود! چون همه توانایی ها رو به جانوران داده بود، لذا بشر در برابر قابلیتهای جانوران دیگه، سلاح خاصی نداشت!
پس پرومتهاوس هنرهای خدایان المپ آتنا و هفایستوس (دانش و صنعتگری) رو دزدید و به بشر داد. اما نتونست هنر سیاست رو از گنجینه زئوس، بدزده!البته بعدها کیفر اون دزدی هم که کرده بود، دید. جامعه بدلیل آسیب پذیر بودن انسانها شکل گرفت و بشر چون هنر کشورداری و زندگی اجتماعی بلد نبود، زئوس بزرگ شرم و عدالت رو از طریق هرمس به زمین فرستاد و نظم و قانون برقرار گردید. هرمس به زئوس گفت: "چگونه شرم و عدالت را در میان آدمیان تقسیم کنم؟
زئوس گفت: آنگونه که همه آنها از شرم و عدالت بهره مند گردند تا جوامع آنها پایدار بماند؛ قانون را هم برای کسانیکه بهره کمی از شرم و عدالت برده اند می فرستم.
مهرتاش الاهه عدالت کیست؟
آفرین. یکبار داستان چشمان بسته و شمشیر و میزان در دستانش را برایت خواهم گفت. اگر موافقی جمله آخر را بگویم چون ساعت 23:00 زمان استراحتم است.
پروتاگوراس به من گفت:
سقراط اجزای"فضیلت انسانی" عدالت/خویشتنداری/دینداری است؛
و مهمترین فضیلت انسانی"خویشتنداری"
لذا عدالت، دینداری، عشق و آزادیخواهی، بدون خویشتنداری، موجب تخریب ارتباطات انسانی و اجتماعی خواهد شد و نقض هدف غایی فرد، برای سعادت جامعه است.
راستی فکر کنم هگل و مارکس نتونستند وارد "کفش سقراط" بشن. ولی درودها به گنجشک برسان مهرتاش عزیز.
تا بعد کماکان συνεχίζω