کمدی الهی ،دانته، را سالها قبل خوانده بودم. حدود چهل سال قبل. (بله قبلا گفته بودم که با دایناسورها و دوران ژوراسیک اختلاف سنی کمی دارم) بگذریم.

چند سال قبل یک بار دیگر متن صوتی آن را هم کامل شنیدم و از اینکه هنوز بعضی نکات در ذهنم مانده بود شگفت زده شدم.
به تازگی تفسیر علی شاهی در پادکست آگرافوس (که احتمالا کامل آن فقط در کانال تلگرامیاش موجود هست) را هم درباره این کتاب شنیدم. و این بار ذوق زده شدم که چه نکات زیبائی در آن هست.
توصیه اکید میکنم که لااقل قسمت سوم دوزخ آن را بشنوید سه یا چهار جمله طلائی در آن پیدا خواهید کرد. از همانها که باید قاب گرفت و به دیوار نصب کرد.
شوق پیدا کردن هر کدام را به خودتان میسپارم تا از شادی و شعف آن کم نشود. اما مضمون یکی را اینجا مینویسم.
-*( جائی که زبان همدیگر را نفهمیم همانجا، خودِ دوزخ است )*-