مهرداد قربانی | نویسنده
خواندن ۲ دقیقه·۴ روز پیش

چگونه می‌شود از «سکوت» یک زبان ساخت؟

بعضی پرسش‌ها را نمی‌شود پاسخ داد، فقط باید در آن‌ها نفس کشید.

یکی از این پرسش‌ها، همین است:
چگونه می‌شود از سکوت، یک زبان ساخت؟

بارها در میانه‌ی شب، به این فکر کرده‌ام که اگر روزی تمام واژه‌ها تبعید شوند، اگر زبانم تب کند و دهانم دیگر به حرف نیاید، چه چیز از من باقی می‌ماند؟ آیا من هنوز "من" هستم وقتی نتوانم خود را شرح دهم؟ یا در دلِ آن بی‌بیانی، زبانی تازه متولد می‌شود؟ زبانی بی‌کلمه، بی‌صدا، اما پر از معنا؟ آیا سکوت، خاکِ آن زبانِ گمشده است؟

من آموخته‌ام که سکوت صرفاً نبودِ صدا نیست.
سکوت، یک فُرم است. یک ساختار زنده، یک بستر خالی که پر از پتانسیل است.
سکوت، آینه‌ای‌ست که واژه‌ها را در خود فرو می‌برد تا آن‌ها را عمیق‌تر کند.
سکوت، مثل شب است. شب، نه برای آنکه روشنایی را انکار کند، بلکه برای آنکه آن را آماده سازد.

من از سکوت آموخته‌ام که شنیدن، گاهی مهم‌تر از گفتن است. و گاهی شنیدنِ آن‌چه گفته نمی‌شود، مهم‌تر از آن چیزی‌ست که با هزار واژه فریاد زده می‌شود.

وقتی از سکوت یک زبان می‌سازیم، در واقع به مرحله‌ای می‌رسیم که دیگر نیازی به شرح نیست. مثل آن لحظه‌ای که دو عاشق به هم نگاه می‌کنند و هیچ نمی‌گویند، اما هزار نامه‌ی عاشقانه میانشان رد و بدل می‌شود.
یا مثل آن لحظه‌ای که مادری فرزندش را در آغوش می‌گیرد و کودک، بدون کلمه، جهان را امن‌تر از همیشه حس می‌کند.

زبان سکوت، زبانِ حضور است.
در این زبان، معنا نه از کلمات می‌جوشد، بلکه از بودن.
در این زبان، نه صرفاً چه می‌گویی مهم است، بلکه چه هستی.
سکوت، صدای شخصیت است، بی‌فیلتر و بی‌آرایش.
سکوت، صدای روح است وقتی از نقاب واژه‌ها عبور می‌کنی.

می‌شود از سکوت زبان ساخت، اگر به جای ترسیدن از آن، درونش رفت.
می‌شود از سکوت زبان ساخت، اگر بفهمی که هر نگاه، هر مکث، هر لحظه‌ی بی‌کلام، حامل پیامی‌ست عمیق‌تر از هزار خط نوشتار.
می‌شود از سکوت زبان ساخت، اگر تصمیم بگیری که دیگر در دام نمایش نیفتی، و به‌جای آن، اجازه دهی حقیقتِ حضورت، خودش را در بی‌واژگی بروز دهد.

سکوت، نه فقدان صدا، که کمال صداست.
نه جاخالی دادن از گفتگو، که رسیدن به شکل خالص‌تر آن است.
نه استعفا دادن از زبان، که اختراع زبانی دیگر است؛
زبانی از نور، از نگاه، از بو، از حضور، از لرزش دست، از چرخش سر، از نفس‌های بلند و کوتاه.

و این زبان، زبانی‌ست که فقط دل‌های صیقل‌خورده می‌فهمند.
زبانِ سکوت، زبانِ عارفان است، زبان درختان، ماه، سنگ، و کودکانی که هنوز گرفتار واژه‌ها نشده‌اند.

اگر از من بپرسی «چگونه می‌شود از سکوت یک زبان ساخت؟»، می‌گویم:
با گوش دادن. با صیقل دادن دل. با تمرینِ نخواستن برای گفتن. با یاد گرفتنِ بودن.

و شاید...
شاید اگر روزی تمام زبان‌ها را از ما بگیرند،
زبان سکوت، آخرین پناه ما خواهد بود.
و شاید…
اولین زبان واقعی‌مان.

Mim.Qorbani@Gmail.com - @Boredmim
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید