ویرگول
ورودثبت نام
پریا مقدم | نویسنده
پریا مقدم | نویسندهنویسنده‌ام؛درگیرِ فکر، واژه و سکوت. در ویرگول می‌نویسم تا شاید کسی، جایی میان سطرها، خودش را پیدا کند.
پریا مقدم | نویسنده
پریا مقدم | نویسنده
خواندن ۱ دقیقه·۲۵ روز پیش

تولدی در امتدادِ باران

پاییز هم با تمامی برگ‌های مُرده‌اش از یادها و دیده ها گذشت؛

اما چه لذت بخش است که یاد تو همانند آخرین باران پاییزی در یادم مانده.

بارانی که آمد تا دلم را به نام تو خیس کند، تا بفهمم عشق همیشه ماندن نیست، گاهی فقط آمدن است و جاودانه شدن در دل.

بارانی که که نه سرد بود و نه بی‌رحم؛

آرام آمد، بر شیشه‌ی دلم نشست و رفت...

اما خیسی حضورش هنوز در گوشه‌ی جانم نفس می‌کشد.

حال زمستان اگرچه از راه می‌رسد، من هنوز با همان باران زندگی می‌کنم.

با خاطره‌ای که نخواست بماند اما ماند...

در من، در سکوت بعد از تو.

تو...

هستی و خواهی ماند اگرچه می‌توانی نباشی و هستیم را نیست کنی اما لطفا باش، بگذار خاطراتت را در این فصل و فصل‌های دگر با یکدیگر تداعی کنیم.

تو با ارزش‌ترین ادامه‌ی همان بارانی که در آخرین روزهای پاییز بر دل من نشست و درست بعد از آن زمستان آمد؛با تولد تو.

-این سطرها از اعماق من برخاسته‌اند و زاده‌ی زیستِ درونیِ من‌‌اند.

نه اقتباس، نه تکرار | 𝒫𝒶𝓇𝒾𝒶 𝑀𝑜𝑔ℎ𝒶𝒹𝒶𝓂🕊

نویسندگیتولدعشق
۱۶
۶
پریا مقدم | نویسنده
پریا مقدم | نویسنده
نویسنده‌ام؛درگیرِ فکر، واژه و سکوت. در ویرگول می‌نویسم تا شاید کسی، جایی میان سطرها، خودش را پیدا کند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید