
هنر بخشی از یک کل منسجم است.
بخشی از من...
بخشی از وجودِ من...
بخشی از روحِ من...
و او همان نیروییست که وادارم میکند به ادامه دادن و تسلیم نشدن، به دور از هرگونه افسردگی موجود.
هنر نه بخشی از یک سلول بلکه تمام آن است؛هماهنگی و فُرمشان قوانینی را فریاد میزنند که از هنر برخاسته و نشأت گرفته.
هنر همان تپشِ پنهانیست که در سکوت شنیده میشود.
نفَسی که در تاریکترین لحظهها، روشنایی را به یاد میآورد.
او زبانِ نانوشتهی احساسات من است،
جایی که واژهها کم میآورند و معنا آغاز میشود.
هنر مرا میسازد، میشکند و دوباره از نو میآفریند؛
بیآنکه از زخمهایم بگریزد،
بیآنکه از حقیقت بترسد.
در آغوش او، رنج شکل میگیرد،
و درد به زیبایی تبدیل میشود.
من با هنر زندهام؛
نه برای دیدهشدن، بلکه برای بودن.
-این سطرها از اعماق من برخاستهاند و زادهی زیستِ درونیِ مناند.
نه اقتباس، نه تکرار | 𝒫𝒶𝓇𝒾𝒶 𝑀𝑜𝑔ℎ𝒶𝒹𝒶𝓂🕊