
اگر مردم توانایی ذخیره چیزها در حافظه یا سازماندهی اطلاعات ذخیره شده را نداشتند، زندگی بسیار پیچیده میشد. مردم مجبور بودند اطلاعات را بارها و بارها از نو یاد بگیرند. اما به دلیل خاطرات و تجربیات گذشته، مردم مجبور نیستند مثلاً یاد بگیرند که یک سیب چیست یا هر بار که با آن برخورد میکنند، با آن چه کار کنند.
یک سیستم سازمانیافته همچنین به افراد کمک میکند تا حدسهای آگاهانه بزنند. افرادمیتوانند نتیجه بگیرند که به دلیل بافت یک سیب، نمیتوان آن را به یک توپ بیسبال تبدیل کرد. افراد میتوانند حدسهای آگاهانه بزنند زیرا مغز انسان توانایی دستهبندی اشیاء و تعمیم تجربیات گذشته به تجربیات جدید را دارد.
در واقع، روانشناسان اجتماعی معتقدند که مغز نه تنها توانایی دستهبندی دارد، بلکه تمایل به انجام این کار را نیز دارد. برای مثال، یک کودک بسیار کوچک که به باغ وحش برده میشود، ممکن است به یک بز اشاره کند و بگوید: «سگ!»
سیستم حافظه مغز، اشیاء، افراد و رویدادها را با اتصال قطعات مختلف اطلاعات مرتبط بهیکدیگر، دستهبندی میکند. روانشناسان اجتماعی این مجموعه از اطلاعات مرتبط را طرحواره مینامند.
کودک خردسال میداند که مثلاً «سگها» پشمالو، چهار پا و بینیهای متفاوت دارند. مغز به نحوی این اطلاعات را به هم پیوند میدهد. در ذهن کودک، ایدهای از ویژگیهای معمول یک شیءبرای اینکه «سگ» باشد، وجود دارد.
همه افراد طرحوارههای زیادی دارند که طیف وسیعی از موضوعاتی را که یک فرد معین درباره آنها چیزهایی میداند، پوشش میدهد. برخی از این موضوعات ماهیت اجتماعی دارند و برخی دیگر ندارند. اگر محتوای یک طرحواره مربوط به یک شخص، گروهی از افراد یا یک رویداد اجتماعی باشد، آن طرحواره، طرحواره اجتماعی نامیده میشود.
نوع دیگر طرحواره اجتماعی، طرحواره خود است. هر یک از طرحوارههای خودِ متعدد یک فرد باهم ترکیب میشوند تا خودپنداره کلی فرد را تشکیل دهند، و طرحواره خودی که در هر لحظه مشخصاست، خودپنداره فعال نامیده میشود.
برای مثال، ممکن است یک فرد در مورد خودش به عنوان یک دانشآموز، دیگری به عنوان یک مرد یازن و دیگری در مورد تواناییهای ورزشیاش، یک طرحواره از خود داشته باشد. هر طرحواره ازخود ممکن است شامل اطلاعات زیاد یا کمی باشد.
نوع دیگری از طرحوارههای اجتماعی، طرحوارههای رابطهای هستند. Relation schemaطرحوارههای رابطهای ساختارهای شناختی هستند که در یک بافت بین فردی و وابسته به هم وجود دارند. طرحوارههای رابطهای ماهیتاً اجتماعی-روانشناختی هستند، زیرا دیدگاههایافراد را در مورد خود و دیگران، نه در یک بافت مجزا، بلکه در بافت دیگران منعکس میکنند.
یک مثال خوب از این طرحواره خودِ رابطهای، طرحواره خودِ متمایزی است که فرد هنگام تعامل باوالدین یا شریک عاطفی خود دارد. مؤلفه دوم طرحواره رابطهای، شریک یا طرحواره دیگری درچارچوب یک تعامل یا رابطه است.
برای مثال، یک فرد طرحواره متمایزی از والدین خود دارد که منحصر به رابطه والد/فرزندی خاصاو است. در نهایت، طرحوارههای رابطهای همچنین شامل یک الگوی بین فردی هستند که ازانتظارات در مورد چگونگی وقوع رابطه بر اساس تجربیات گذشته در رابطه تشکیل شده است.
این سه مؤلفه از طرحوارههای ارتباطی برای تأثیرگذاری بر انتظارات و رفتار با هم تعامل دارند. در نتیجه، فردی که طرحواره ارتباطی با والدین دارد، هنگام تعامل با والدین نیز طرحواره خودخاصی خواهد داشت ("وقتی با مادرم هستم احساس بیکفایتی میکنم").
یک طرحواره خاص از والد در تعامل ("وقتی مامان با من است، خیلی انتقاد میکند") و درنهایت، یک الگوی بین فردی خاص رابطه والد-فرزند ("اگر مدرسه را مطرح کنم، مامان شروع بهداد زدن سر من میکند").