ویرگول
ورودثبت نام
محمد عربی
محمد عربیبررسی کتاب، فیلم و چیزهای دیگری که تجربه کردم در اینجا
محمد عربی
محمد عربی
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

بررسی رمان «آذرباد»

یاهو

به نظر من «آذرباد» هنرمندانه‌ترین رمان فارسی منتشر شده در سال 04 است. این نظر من است در حالی که از کتاب‌های امسالی دو سه عنوان بیشتر نخوانده‌ام و هنوز پنج ماه از سال مانده. در «آذرباد» ما یک نسیم مرعشی قصه‌گو و جاافتاده داریم. متفاوت از کسی که «پاییز فصل آخر سال است» را نوشته. من آن کتاب را نصفه گذاشتم اما خواندن این یکی را مدام کش دادم تا دیرتر تمام شود. اشتباه برداشت نشود، نسیم مرعشی از تلخی و تاریکی قصه‌هایش کم نکرده اما یک تفاوت مهم ایجاد کرده. در «پاییز...» همه چیز و همه کس تا خرخره در منجلاب بدبختی و فلاکت فرو رفته بودند. اما در «آذرباد» قصه، یک راوی جوان دارد که هنوز نور عشق و زندگی در وجودش سوسو می‌زند و هم او است که ما را از خلال تلخی‌های قصه عبور می‌دهد. ماجرای کتاب در مورد خانواده‌ای است که از ایران فرار کرده‌اند و حالا در کمپی در حاشیه پاریس منتظر مجوز اقامت هستند. نویسنده از ترس توقیف و سانسور جرات نمی‌کند چرایی فرار را خیلی باز کند ولی از سرنخ‌های کوچکی که می‌دهد می‌توان چیزهایی فهمید. پدر خانواده مسوول سندیکایی بود که برای احقاق حقوق هم‌صنف‌هایش تلاش می‌کرده اما انگ سیاسی می‌خورد، پس از ایران بیرون می‌زنند. در مسیر ترکیه به یونان عموی خانواده گم می‌شود. سرانجام پدرومادر به همراه دو دخترشان، آذرباد و پناه، و بابو بعد از پیاده‌روی در شرق اروپا خودشان را به فرانسه می‌رسانند. حالا آذرباد تنها دختر فارسی‌زبان کمپ است که فرانسه می‌داند و باید در کنار ولری برای پناهنده‌ها نامه بخواند. همین قضیه باعث می‌شود قصه راوی با زندگی آدم‌های زیادی گره بخورد. یک مرد ترنس، یک کرد مریض، یک مادر و دختر افغان و چند آدم دیگر کسانی هستند که قصه‌شان در کنار قصه این خانواده روایت می‌شود. کتاب غصه و گریه کم ندارد و در شرح جزئیات بدبختی یک پناهنده کم نمی‌گذارد. نشان از اینکه نویسنده تجربه دقیق و نزدیکی از کمپ پناهندگی و آدم بی‌وطن دارد. قصه‌ی «آذرباد» قصه‌ی آدم‌های بی‌پناهی است که نه راه پس دارند و نه راه پیش. نویسنده جایی از کتاب اشاره می‌کند که آدم بی‌پناه از هزاران کیلومتر خاک و آبادی عبور می‌کند و در نهایت درمی‌یابد از این جهان وسیع هیچ سهمی ندارد. نویسنده در شخصیت‌پردازی و توصیف صحنه‌ها موفق عمل می‌کند. سیر اتفاقات منطقی و باورپذیر است به غیر از دوجا. یکی ماجرای بازگشت بابو و دیگری پایان‌بندی خط اصلی داستان. هر دوجا زیادی رمانتیک شده و از چارچوب داستان بیرون زده. اما در مجموع می‌توان نیمه اول کتاب را عالی و نیمه دومش را خیلی خوب توصیف کرد. «آذرباد» قصه جذاب و خواندنی‌ای دارد ولی من با قصه سمپات نیستم. نویسنده با حاکمیت مشکل دارد و آن را شکنجه‌گر می‌خواند. من چنین باوری ندارم با این حال به نسیم مرعشی دست مریزاد می‌گویم که برای اعتقادش قصه می‌گوید و به هنرمندانه‌ترین شکل حرفش را به خواننده می‌رساند. کاش آدم‌های معتقد به انقلاب و جمهوری اسلامی هم بتوانند این شکلی قصه بگویند و بی‌خیال شعار دادن شوند. تنها یک نکته از کتاب تا همین الان برای من مبهم مانده است. هر فصل تازه با نام یک لوکیشن شروع می‌شود شبیه فیلمنامه. هر فصل به تعدادی بخش کوچک‌تر تقسیم شده که بالای هر کدام یک عدد است. عددهایی که اکثرا تکراری هستند و هیچ ربط ریاضی و منطقی میانشان برقرار نیست. کسی اگر فلسفه این اعداد را فهمید به من هم بگوید. ممنون می‌شوم.

نویسنده کتابقصهنسیم مرعشینشر چشمه
۰
۰
محمد عربی
محمد عربی
بررسی کتاب، فیلم و چیزهای دیگری که تجربه کردم در اینجا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید