تا کجا باید پیش رفت؟
این سوال اغلب ماست؛ زمانی که به ته خط رسیدهایم. زمانی که روحمان دیگر کشش این حجم از خستگی را ندارد. حتی اگر یک هفته استراحت کنیم و به هیچچیز فکر نکنیم، دوباره وقتی به همان نقطه میرسیم با خودمان میگوییم: واقعاً تا کجا؟ انتهای این حجم از فرسودگی کجاست؟
آیا این مسیر ارزشش را دارد؟ آیا تلاش برایش فایدهای دارد یا باید رها کرد و رفت؟ از کار، از خانواده، از مشغلههای بیانتها... از تمام این «از»ها!
صبر میکنیم، تحمل میکنیم و میجنگیم؛ با خودمان و با کسانی که باعث این حجم از خستگی شدهاند. اما در نهایت مطمئنیم یکجا کم میآوریم و این طنابی را که به دور گردنمان بسته شده، پاره خواهیم کرد.
#نادیا_هدایت