عزیز من
برگههای دفتر مرا ببین
گوشه تمامشان
حرف اول تو را نوشتهام
نگاه کن به چشمهای من
دوباره مثل قبل
مرا به نام کوچکم صدا بزن
گوشه حیاط
طفل کوچک خیال میدود
پس تو هم خیال کن
بیخیال ساعتی که مثل باد میرود
خیال کن تمام چیزها
شبیه روزهای اول است
جهانمان هنوز هم یکیست
و واژهای شبیه «عشق»
منحصر به ماست
خیال کن هنوز
زیر آن درخت پیر
آن قرارگاه رمزی همیشگی
یک نفر در انتظار توست
گرچه سالها گذشته و
من از تو رفتهام
رفتهام پی مسافران غم
مهاجران سرزمین دور
غرق گشتگان در سیاه شب
از هراس نور
رفتهام و هیچ حس دیگری
در دلم به جز امید نیست
امید من فقط به توست
در میان دفتری که دیدهای
دلنوشتههای تازهای نوشتهام
نوشتهام چقدر
تنگ میشود دلم
برای چشمهای تیرهات
برای دستهای گرم تو
که هیچ گاه لمسشان نکردهام
برای اسم کوچکم
با صدای تو
دلم برای بودنت
برای «دوست داشتن»
تنگ میشود
برای خاطراتمان
که گوشه اتاق ذهن من
خاک میخورند
بگو تو هم
خاطرات را مرور میکنی؟
فکر میکنی به من؟
خیال میکنی هنوز؟
خیال کن
خیال کن تمام چیزها
شبیه روزهای اول است
جهانمان هنوز هم یکیست
و واژهای شبیه «عشق»
منحصر به ماست...

پ.ن۱: بعد از مدتها
پ.ن۲: دلتنگ ویرگول و ویرگولیان:)