
تو روزهای عجیبی از تاریخ داریم زندگی میکنیم، یه جور انگار داریم تو اکشن و دلهرهآورترین فیلم زندگی می کنیم
چیزهایی که سالیان سال فقط تو فیلم ها و کتاب می دیدیم و میخوندیم الان تبدیل به واقعی ترین اتفاق شده خلاصه هرچی از عجیب بودن این روزها بگم کم گفتم اما نمیشه زندگی رو متوقف کرد چون زندگی برای ما صبر نمیکنه.
نمیگم قراره همه چی عادی بشه و مثل قبل بشه اصلا این اتفاق نمیوفته هرکدوم از ما به نوعی دچار یه تغییر و تحول میشه و یکسری ها هستن که میتونن باز مثل قبل زندگی کنن و سعی کنن که نفهمن چی شده
به هرحال حرفم روی امید گمشده است، امیدی که از بین نرفته و نمرده چون زندگی بدون امید مگه میشه اصلا؟
به نظرت ماشین بدون بنزین ذره ای حرکت می کنه؟ قطعا نه
پس امید برای ما آدمها مثل بنزین عمل میکنه و باعث حرکتمون میشه. قرار نیست نقاب الکی روی صورتامون بزنیم و نقش آدم خوب یا حال خوب بازی کنیم بلکه باید خشممون یا ناراحتی مون رو هم به رسمیت بشناسیم و از اون درجهت مفیدش استفاده کنیم.
نمیدونم شاید امید گم نشده شاید اینبار باید از نو هرکدوم بسازیم یه امید جدید برای یک فصل جدید از زندگی.
من هنوزم وقتی آفتاب رو میبینم با خودم میگم تا وقتی نور هست مگه میشه ظلم و تاریکی بمونه؟
بلاخره این شب صبح میشه، اصلا کی دیده شب بمونه؟
پ.ن:قصد دارم با داستانک های کوتاه روزانه دوباره به جریان زندگی برگردم