*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز یازدهم:اراده آهنینشمارو نمیدونم اما من تا همین چند وقت پیش اصلا فکر نمیکردم اراده داشته باشم و هیچ جوره هم نمیشه درستش کرد.حالا شما چطور چقدر به اراده نیاز د…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز دهم:ترس از بیماریشمارو نمیدونم اما من از زمانی که بچه بودم همیشه ترس اینو داشته باشم که مریض بشم اون موقع نمیدونستم دقیقا چرا اینجوری شده بودم اما حالا که ب…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز نهم:همه چی از ذهنیت شروع میشهشمارو نمیدونم اما من به تازگی با این مفهوم آشنا شدم که برای هر تغییری باید اول از همه ذهنیت یا همون طرز فکرت عوض بشه وگرنه هیچی تغییر نمیک…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز هشتم:حالا ما خوب است اما تو باور نکن.شمارو نمیدونم ولی من این روزا وقتی تو اینستاگرام میرم چیزی جز سیاهی نمیبینم، یه زمانی عاشق فعالیت کردن تو صفحهام بودم، عاشق اینکه جزئیات ر…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز هفتم: موجودیت انگیزهنمیدونم تا چه حد درمورد انگیزه میدونی و تو زندگی باهاش سروکار داری اما قطعا تو زندگی بودنش لازمه و شاید فکر کنی باید برای اومدنش صبر کنی و…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز ششم:رنج از دست دادنخیلی پست با این مضمون تا حالا نوشتم چون 5ساله دارم زندگیش میکنم و هرسال که میگذره تغییر میکنه.هرازگاهی که یادم میوفته چه روزهای سخت و سنگ…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز پنجم:جرات، شجاعت و جسارتتو داستانک روز چهارم از ترس گفتم و امروز میخوام از شجاعت یا جرات یا همون جسارت بگم انگار تو یه روز تونستم به همشون دست پیدا کنم.تو پست قبلی…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه، روز چهارم:ترسفکر میکنم هر موجود زنده ای کم یا زیاد از چیزی یا چیزهایی بترسه. خیلی از بچه ها اونایی که کوچیکترن از تاریکی و تنهایی میترسن و البته خیلی ه…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه: روز سوم،بحران 30سالگیحدودا یک ماهی میگذره که 29 ساله شدم و از همین الان خیلی به 30 سالگی فکر می کنم اینکه قراره چی بشه و من به کجا میرسم پس بذارین از اول تصورات…
*نیالا*·۲ ماه پیشداستانک روزانه روز دوم:نشخوار ذهنینمیدونم چقدر با این نشخوار فکری و ذهنی آشنا هستی ولی مطمئنم حتما باهاش سروکله زدی و از دستش خیلی کلافه شدی. بله واقعا کلافه کننده است صداها…