
✍️ به قلم نینجا تیچرلی
🗡️نینجا - 🤍محقق و روایتگر فرهنگ شرق آسیا - مدرس زبانهای شرقی (چینی-ژاپنی-کره ای) و انگلیسی.
وو وی» یکی از عمیقترین و در عین حال بدفهمیده شدهترین مفاهیم شرق است. مردم فکر میکنند یعنی «تنبلی» یا «هیچ کاری نکردن»، در حالی که معنای واقعیاش چیزی بین «تلاش بیتلاش» و «هماهنگی با جریان زندگی» است.
الان نینجاتیچرلی مفهوم آن را برایت باز می کند:
تصور کن داری در یک رودخانه شنا میکنی.
دو راه داری:
یکی اینکه با تمام قدرت، خلاف جهت آب پارو بزنی. عضلاتت منقبض شود، نفست بند بیاید، و بعد از یک ساعت، ده متر بیشتر جلو نرفته باشی.
راه دوم: روی پشت بخوابی، بدنت را شل کنی، و بگذاری جریان آب، تو را با خودش ببرد. نه به سمت دلخواهت، که به سمت دریا. به سمت مقصدی که رودخانه از هزاران سال قبل میشناخته و تو نمیشناختی.
راه دوم، اسمش در فلسفهٔ چینی «وو وی» (Wu Wei - 无为) است.
و برخلاف تصور عموم، این «تنبلی» نیست. این «هنر تلاش نکردنِ هوشمندانه» است.
امروز میخواهم تو را ببرم به دل این مفهوم ۲۵۰۰ ساله، که شاید قدیمیترین و در عین حال امروزیترین راهکار دنیا برای رسیدن به آرامش باشد.
در زبان چینی:
وو (无) یعنی «بی»، «بدون»، «عدم»
وی (为) یعنی «عمل»، «تلاش»، «دخالت»
پس ترجمهٔ تحتاللفظی میشود: «بیعملی» یا «عمل نکردن».
و همین ترجمه، بزرگترین سوءتفاهم تاریخ فلسفه را ساخته.
آدمها فکر میکنند وو وی یعنی: بنشین، هیچ کار نکن، دست روی دست بگذار، بگذار دنیا بگذرد.
اما وو وی که لائوتسه در کتاب دائو ته چینگ (Tao Te Ching) توصیف میکند، چیز دیگری است. او میگوید:
«به وسیلهٔ عدم دخالت، همه چیز را انجام بده.»
«کاری را که نباید انجام داد، انجام نده.»
یعنی وو وی، «عمل نکردنِ اجباری و تصنعی» است.
انجام ندادن کاری که خلاف جریان طبیعی چیزهاست.
شنا نکردن در خلاف جهت رودخانه.
فلسفهٔ چینی، عاشق آب است.
آب را ببین:
نرم است، اما سنگ را میتراشد.
ضعیف است، اما هیچ چیز در طبیعت به اندازهٔ سیل قدرتمند نیست.
هیچ تقلایی نمیکند. فقط جاری میشود. اگر مانعی سر راهش باشد، دور میزند. اگر گودالی باشد، پُرش میکند. اگر شیبی باشد، سرعت میگیرد.
آب هرگز با سنگ درگیر نمیشود. فقط مسیرش را پیدا میکند.
این جوهرهٔ وو وی است: مقاومت نکردن در برابر آنچه هست. پیدا کردن مسیر کمترین مقاومت. و در عین حال، رسیدن به عمیقترین نقاط.
بیا سه مثال ملموس برایت بزنم, واضح به سبک نینجاتیچرلی :
۱. وو وی در رابطههای انسانی
آدمی را تصور کن که مدام تلاش میکند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.
زیاد حرف میزند، زیاد تعریف میکند، زیاد خودش را ثابت میکند.
نتیجه؟ دیگران از او فاصله میگیرند. چون «تلاش برای دوست داشته شدن» بوی ناامیدی میدهد.
حالا آدمی را ببین که آرام است. نظر نمیدهد مگر اینکه از او بپرسند. خودش را با جریان گفتگو جلو میبرد، نه با زور.
این آدم، بیآنکه تلاشی برای جلب محبت کرده باشد،توجهات به سویش جلب میشود.
این وو وی در روابط انسانی است: جذابیت، محصول تلاش برای جذاب بودن نیست. محصول آرامشِ درونی است.
۲. وو وی در کار و خلاقیت
نویسندهای را تصور کن که پشت میز نشسته، قلم در دست، و با خودش میگوید: «باید شاهکار بنویسم. باید نابغه باشم. باید این پاراگراف بینقص باشد.»
نتیجه؟ قفل میکند. هیچی نمینویسد. چون «تلاش برای شاهکار شدن»، دشمن شاهکار است.
حالا نویسندهای که مینشیند، نفس عمیق میکشد، و فقط شروع میکند به نوشتن. بدون قضاوت. بدون فشار.
کلمات جاری میشوند.
این وو وی در خلاقیت است: بهترین کارها، وقتی اتفاق میافتند که دست از «سعی کردن برای بهترین بودن» برداری.
۳. وو وی در دنیای واقعی
کاپیتانی را تصور کن که در طوفان گیر افتاده.
اگر او با امواج بجنگد، اگر سعی کند خلاف جهت باد پارو بزند، کشتی میشکند.
اما اگر ملوانی که «هنر وو وی» را بلد است، سکان را رها نکند ولی جهت آن را هماهنگ با باد تنظیم کند، از دل طوفان سالم بیرون میآید.
وو وی در بحران یعنی: تسلیمِ واقعیت نشو. اما با آن نجنگ. با آن برقص.
چه چیزی وو وی نیست؟ (برای اینکه فریب نخوریم)
وو وی یعنی:
تنبلی نیست. بیعملی انتخابی است، نه ناشی از بیحوصلگی.
بیمسئولیتی نیست. تو هنوز سکان را در دست داری. فقط مسیر را با جریان هماهنگ میکنی، نه با لجاجت.
انفعال نیست. یک استراتژی فعالانه است. تصمیم میگیری که درگیر یک جنگ بیحاصل نشوی، نه اینکه از همهٔ جنگها فرار کنی.
وو وی، هنر تشخیص این است که «کجا باید عمل کرد، و کجا باید عمل را رها کرد.»
۱. از خودت بپرس: «آیا این تلاش، مرا جلو میبرد یا فقط خستهام میکند؟»
اگر جواب «فقط خستهام میکند» است، شاید وقتش رسیده مسیر را عوض کنی، نه اینکه بیشتر پارو بزنی.
۲. به بدنت گوش بده.
بدن تو باهوشترین راهنمای وو وی است. وقتی شانههایت منقبض است، وقتی توانت قفل شده، یعنی داری خلاف جریان شنا میکنی. بدن این را قبل از مغز میفهمد.
۳. به جای «حل کردن» مشکل، گاهی «دور زدن» آن را انتخاب کن.
مثل آب. لازم نیست هر مانعی را با سر بشکنی. میشود از کنارش گذشت.
۴. سکوت را تمرین کن.
در یک بحث، وقتی همه دارند بلندتر از هم حرف میزنند، سکوت کن. ببین چطور سکوت تو، قویتر از همهٔ فریادها عمل میکند. این وو وی در خالصترین شکلش است.
یادت باشد ! نینجا ها که جنگجویانی با قدرت بی نظیر بودند به خاطر عملیات بی صدا و دیده نشدن در سکوت تاریکی شب مخوف بودند, نه به خاطر عربده کشی و رجزخوانی در روز روشن در میدان جنگ!
یک ضربالمثل قدیمی چینی هست:
«وقتی گره طناب سفت میشود، اگر آن را بکشی، گره کورتر میشود. راه باز کردنش، شل کردن طناب است.»
زندگی هم یک طناب است.
بعضی وقتها، راه رسیدن به خواستههایت، «بیشتر تلاش کردن» نیست.
راهش «رها کردن» است.
نه رها کردن هدف، که رها کردن روش اشتباه برای رسیدن به هدف.
و این، تمام فلسفهٔ وو وی است.
آرامش چینیها، از بیخیالی نمیآید. از این میآید که آنها ۲۵۰۰ سال است تمرین میکنند تا بفهمند کجا باید جنگید، و کجا باید رها کرد.
و شاید امروز، این قدیمیترین نسخهٔ شرقی، بهترین دارو برای ما باشد.
ما که عادت کردهایم در خلاف جهت همه چیز پارو بزنیم.البته نینجاتیچرلی این طور نیست. :)
این نقلقول افسانهای بروس لی، درخشانترین تفسیر مدرن از وو وی است. بروس لی در یک مصاحبهٔ تلویزیونی در سال ۱۹۷۱ این جملهها را گفت و ناگهان، یک فلسفهٔ ۲۵۰۰ سالهٔ چینی را در چند ثانیه به تمام دنیا شناساند:
"Be water, my friend. Empty your mind. Be formless, shapeless, like water. You put water into a cup, it becomes the cup. You put water into a bottle, it becomes the bottle. You put it in a teapot, it becomes the teapot. Now water can flow, or it can crash. Be water, my friend."
«آب باش دوست من. ذهنت را خالی کن . بی فرم باش. بی شکل باش. اگر آب را در یک فنجان بریزی، شکل فنجان میشود. اگر در یک بطری بریزی، شکل بطری میشود. اگر در یک قوری بریزی، شکل قوری میشود. اکنون آب میتواند جاری شود، یا میتواند نابود کند. مثل آب باش دوست من.»
ماجرا از چه قرار بود؟
این جملهها را بروس لی در یک مصاحبهٔ تلویزیونی با پیر برتن (Pierre Berton) در سال ۱۹۷۱ در هنگ کنگ گفت. برتن از او پرسید دربارهٔ فلسفهاش در هنرهای رزمی، و بروس لی با همان شدت و آرامش همیشگیاش، این پاسخ را داد.
نکتهٔ شگفتانگیز اینجاست: بروس لی عملاً مفهوم «وو وی» دائوئیستی را بدون اینکه اسمی از آن بیاورد، برای یک مخاطب غربی ترجمه کرد. «بیفرم باش، بیشکل باش، مثل آب باش» یعنی: در برابر جریان زندگی مقاومت نکن، خودت را با شرایط وفق بده، سخت نگیر، نرم باش تا شکستناپذیر شوی.
او این فلسفه را از استادش «ییپ من» (Ip Man)، استاد بزرگ وینگ چون، آموخته بود که ریشه در تفکر ذِن و دائوئیسم داشت. اما بروس لی آن را از دل معبدهای باستانی چین بیرون کشید و به زبان خیابانهای هنگ کنگ و هالیوود ترجمه کرد.
و حالا هر کسی در هر جای دنیا که میگوید «Be water, my friend»، بیآنکه بداند، دارد یک بیت از شعر ۲۵۰۰ سالهٔ لائوتسه را زمزمه میکند.
دوست من،
در زندگیات کجاها حس کردهای که زیادی پارو میزنی و به جایی نمیرسی؟
شاید وقتش رسیده کمی «وو وی» را امتحان کنی. برایم بنویس. دوست دارم بدانم رودخانهٔ تو، تو را به کدام دریا میبرد.با افکار شرقی ام به تو راهکار خواهم داد.
اگر دوست داشتی عضو محفل شرقی ما باش و درباره شرق و موضوعات دلخواهت با نینجاتیچرلی گفتگو کن.برای عضو بودن, در صورتی که عاشق لایف استایل شرقی هستی کافیست مرا فالو کنی.
忍者教師リー – Ninja Teacher Lee 🤍🗡️
@NinjaTeacherLee : Rubika | Instagram
✉️ E-mail : NinjaTeacherLee@gmail.com
