
میدانم برایت عجیب است که چرا برای تویی که هیچ وقت فکر نکنم قرار باشد ببینمت یا باهات حرف بزنم نامه مینویسم
حقیقتش تا حالا کسی بهم نامه نداده فکر این حرفم نشون داده باشد که من شخصی تنها هستم
به قول رابرت دنیرو در فیلم راننده تاکسی تنهایی همه ی عمر با من بوده،همه جا......توی بار ها،ماشین ها،پیاده رو ها،مغازه ها....همه جا.......راه فراری نیست.... من مرد تنهای خدا هستم
همه ی متن هایی مینویسم نمونه از زندگی سانسور شده ی خودم هست،سانسور کلمه ای است که ما برای همه چیز در زندگیمان استفاده میکنیم مثل زندگی،شخصیت،آدم ها،فیلم ها،کتاب ها،حتی دلنوشته،رویا ها و.........
شاید از نظرت دیوانه باشم باید بگویم شاید باشم حتی خودمم نمیدانم که دیوانه هستم یا نه؟
امروز هم مثل تمام روز های دیگر زندگیم گذشت!
احساس میکنم که وجود ندارم و نامرئی هستم
شاید بپرسی چرا همچین حسی میکنی باید بگم که امروز متوجه شدم که همه ی همکلاسی های جدیدم با همدیگه بیرون رفتن بدون من!
شاید بگی خب که چی؟ تو هم با دوستات برو بیرون!
باید بگم که فکر می کردم که امسال چند نفری هستن که به عنوان دوست بتوانم به عنوان حسابشان کنم اما خب بعد از تمام آزمون هایشان را دادم و مدرسه تمام شد بلاکم کردن!
به هر حال خیلی خوشحال میشم که تویی که پشت گوشی یا لبتاب هستی و داری این متن را میخوانی از صمیم قلبت از زندگیت خوشحال باشی!