ویرگول
ورودثبت نام
پاییز ☘
پاییز ☘بیشتر میخواهم نویسنده باشم تا برنامه نویس
پاییز ☘
پاییز ☘
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

پاییز از پنجره ی خانه ها تان سرک میکشد؟

هافگارتن
هافگارتن

پاییز شما هم آنجا شروع شده است مادر؟ بوی برگ های نم خورده در کوچه های تان پیچیده؟ من اینجا در میان درختانی که زبان مرا نمی فهمند، در کوچه پس کوچه های سرزمین آلپ، که هیچ خاطره ای از ما ندارند قدم میزنم و میدانم در دل این خاک ریشه ای ندارم.

مادر، آدم بی ریشه را باد با خودش میبرد. میبرد به بن بست تنگ خانه ات، آنجا که پدر سنگک به دست صدایم میکرد: ها بابا آمدی! به حیاط کوچک خانه ات که حتما حالا نارنج های درخت خانه ی مجید یکی یکی دارد میفتد زمین را پر کند.

مادر دلم میخواست همین لحظه سرم را از پنجره بیرون کنم و صدایم کنی: سردت میشود بچه، برو تو! دلم میخواست پاییز دست های تو را داشته باشد، بوی غذای تو را، خنده های خواهرم را و پدرم را که بگوید شب بمان همینجا. اما خوشی های اینجا توی دلم را خالی میکند. مانند یک زخم است که نه می بندد نه میگذرد.

من هر روز در سکوت به تو فکر میکنم. به خانه ای که دوستش داشتم. به کمترین چیزها. به بوی نان تازه. به یک بشقاب پر از خرما کنار لیوان های چای. مادر کاش دوباره کودکی بودم، سرم را روی پایت میگذاشتم و همه ی پاییزهای دنیا از من عبور میکردند.

دلنوشته
۳۷
۲۳
پاییز ☘
پاییز ☘
بیشتر میخواهم نویسنده باشم تا برنامه نویس
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید