این موج پر از نا امیدی است پس نمیخواد تا تهش گوش کنی برو موج دیگه رو انتخاب کن!
اسارت تنها کلمه ای است که مفهومش برام جا افتاده ،از بسکه تجربه اش کردم نه تنها من، الان اکثرا دارن تجربه اش میکنن نمیگم همه چون ایران داره مفهوم طبقاتی شدن رو یواش یواش میفهمه .
اگرمیخوای به ی چیزی عادت کنی باید یواش یواش اتفاق بی افته مثل ازدست دادن عزیزانمان که یواش یواش باهاش کنار میایم
مثل بی پولی که یواش یواش باهاش کنار اومدیم ، مثل نگفتن ی سری حرف ها که اینقدر قورتش دادیم که عادت کردیم به قورت دادن ک ی وقت خفه نشیم ،اما خفه شدیم ،یعنی خفمون کردن…..
……..
مفهوم غم و اندوه هم برایم دیگه جای سوال باقی نگذاشته .
تو این چندوقته اکثر دوستام ،حالا به هر نحوی از دست دادم و اینقدر غم دیدم که دیگه سر شدم
دنبال راهی بودم که ازش فرار کنم که انگار اون زورش اینقدر زیاد بود که نمیشد از دستش فرار کرد ،هرچی باهاش میجنگیدم کم نمیارد ادامه میداد .
تنم خسته بی جان زیر دستانش افتاده بود کم کم سوی چشمانم داشت از بین میرفت
دیگه نای حرف زدن نداشتم ،غم تمام بدنم رو گرفته بود و من رو تسخیر خودش کرده بود.
فقط منتظرم زودتر پایان یابم .