ویرگول
ورودثبت نام
Parisa Asadi
Parisa Asadiپس از هر سقوط، پروازِ نفسگیری در راه است... P.A
Parisa Asadi
Parisa Asadi
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

در آرزوی خطِ ممتد

یه وقتایی هم مثل الان تنها چیزی که حس میکنم درده. نه میخوام حالمو خوب کنم، نه چیزی به چشمم میاد که برای بهتر شدن حالم بهش چنگ بزنم. هیچ فیلمی، هیچ کتابی، هیچ پادکست و آهنگی، هیچ تلاشی برای نوشتن یا صحبت کردن ازش با بقیه.

حالت تهوع دارم. هم جسمی هم روحی. دوست دارم هر چیزی که خوردم رو بالا بیارم. البته برای بدنم دست من نیست خودش دست به کار میشه.

امروز جونگ‌کوک و جیمین و تهیونگ اومدن لایو. البته دیشبم هوبی اومد. اون یه ساعتی که مشغول دیدن ویدئوها و خوندن حرفاشون بودم، یادم رفت کجام، چقدر غمگینم، در ضعیف‌ترین حالت ممکنم‌ و چقدر حالم از همه چی بهم میخوره.

این دقیقا کاریه که بنگتن میکنه. وقتی تو عمق دردات داری خفه میشی، حواستو پرت میکنن، بهت انرژی میدن و نشون میدن دنیا هنوز زیبایی‌های خودش رو داره.

شاید توی این لحظه که انقدر تحت فشار چیزهای مختلفم، تنها چیزی که می‌خوام نفس نکشیدنه‌. تموم شدن همه چیز.

اما متاسفانه یا خوشبختانه هم لحظات خوب میگذرن و هم سخت.

یه بار از سر خوشحالی آرزو میکنی زندگی همین جا وایسه و نره جلوتر، یه جام از سرِ درد.

دوست داشتم الان قهرمان خودم بشم و دست خودمو بگیرم بریم طبیعت تا شاید اونجا یکم آروم شم؛ اما درد بدنم مجال نمیده.

همیشه قرار نیست قوی باشم. امروز ضعیف بودن و ناتوانی برای انجام هیچ کاری رو زندگی میکنم تا ببینم فردا چی پیش میاد.

هر چند دوست دارم تا مدت‌ها با هیچ آدمی مواجه نشم. جز اون چند نفری که خودم میخوام. دوست دارم آدما رو نبینم و اصلا تو اجتماع نرم. چون احتمالا حالت تهوعم‌ فقط بیشتر میشه.

احتمالا تنها خوبیِ این لحظه، سکوتش و آروم گرفتن موقتِ دردمه.

کاش این چند روز بی‌حس باشم و مطلقا به هیچ چیز و هیچکسی فکر نکنم. اینطوری مجبور نیستم درد ناشی از بی‌رحمی رفتار آدما رو تحمل کنم.

من گاهی یا بیشتر اوقات مزخرفم؛ آدما هم.

و بازم به این نقطه میرسم که چقدر انسان بودن و حفظ انسانیت سخته.

و بازم میگم خوش به حال اونایی که زنده نیستن. اوه احتمالا به اون ایده‌ی "زندگی کردن یه فرصته" پشت پا زدم. آره خب که چی؟ میخوام امروز زندگی نکنم و به جاش بمیرم.

یه چیزی یادم اومد. موقع ناهار داشتیم شام ایرانی نگاه میکردیم و من واقعا عاشق رک بودن مریم امیرجلالی‌ام. گفتش این فرهنگ پشت سرهم حرف زدن رو جمع کنیم و به جاش حرفامون رو تو روی هم بزنیم. طرف مقابل یا ناراحت میشه یا نه. واقعا دوست دارم آدمی بشم که موقع تصمیم گرفتن و حرف زدن "کمتر" فکر کنه بقیه چه حسی پیدا میکنن.

در راستای این رک بودنه، واکنش‌های لحظه‌ایش خیلی صادقانه بودن. حرفایی که می‌زد همشون واقعی بودن و من از اینکه خودش بود واقعا خوشم اومد.

مرگزندگیانساندرد
۲۷
۱۴
Parisa Asadi
Parisa Asadi
پس از هر سقوط، پروازِ نفسگیری در راه است... P.A
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید