ویرگول
ورودثبت نام
پروین داننده
پروین دانندهمن پروین داننده هستم.شغلم طراحی طلا و‌جواهرات هست و به نوشتن علاقه‌مندم.
پروین داننده
پروین داننده
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ ساعت پیش

همه چیز عادی به نظر می‌آمد.

همه چیز عادی به نظر می‌آمد.

صدای جمعیت که در گروه‌های دو یا چند نفره گرم صحبت بودند ، همهمه‌ای نامفهوم  ایجاد کرده بود.

او با ظاهری مرتب ، روی مبل چند‌نفره‌ی گوشه‌ی سالن نشسته و یک پا را روی دیگری انداخته .

بی‌اراده هر کسی که در مسیر نگاهش بود، زیر نظر می‌گرفت .

رنگ و آرایش موها و لباس‌های پر زرق و برق زن‌ها ، کت و شلوار ، صورت‌های تراشیده‌ و سبیل‌های تاب‌خورده و متنوعِ مرد‌ها .

حتی تغییرات اجزای صورت و بدنشان هنگام صحبت را خوب بررسی می‌کرد.

اغلب‌ آنها وقتی با دیگری گرم صحبت بودند بشاش و پر انرژی به نظر می‌آمدند …

اما به محض اینکه صحبت‌‌شان ته می‌کشید و گروه‌ها پراکنده می‌شدند، هر کدام به نوعی در خودشان و افکاری که هیچ کسی از دیگری خبر نداشت فرو می‌رفتند!

در همین افکار غرق بود که با حس کردن دستی روی شانه‌اش غافلگیر شد .

برگشت و نگاهی به کنارش انداخت، همان مردی که چند لحظه پیش خوراک ذهنش بود ، حالا کنارش نشسته و با لبخندی خواستار صحبتی صمیمی با اوست…

هنوز کامل از افکارش جدا نشده بود ، اما توانست با لبخندی ظاهرا طبیعی هم‌ صحبتی با مرد را بپذیرد…

…حالا او هم یکی از‌ آنها به نظر می‌آید.

پروین داننده

نویسندگیذهن
۰
۰
پروین داننده
پروین داننده
من پروین داننده هستم.شغلم طراحی طلا و‌جواهرات هست و به نوشتن علاقه‌مندم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید