
سلام رفقا!
شبتون خوش
احوالتون چطوره؟
سر کیف هستین؟
امشب میخوام در مورد آرزوهام صحبت کنم.
بچه که بودم، همسایهمون یک ماشین اسباب بازی داشت که فلزی بود و درهاش باز میشد. دلم براش رفت. خیلی دلم خواست. اونایی که هم سن من هستن(دههی پنجاه) میدونن که اون زمان ماشین فلزی که درش باز بشه یعنی چی؟! القصه! جونم براتون بگه که اومدم به مامانم گفتم: «از این ماشینها میخوام.» مادرم هم گفت: «پسر خوبی باش و دعا کن که رفتی بهشت خدا بهت بده.»
گفتم: «مگه اونجا از این جور چیزها هست؟! »
گفت: «آره! »
باورتون میشه هنوز هم دلم پیششه و دلم میخواد برم بهشت، یه دونه از اون ماشینها داشته باشم؟
باور کنید هنوز هم به این عقیده هستم که یعنی میشه خدا داخل بهشت لذتهایی که در بچگیهامون میبردیم رو دوباره بهمون عنایت کنه؟
یعنی اون لذتی که داشتن توپ سه لایهی پلاستیکی داشت، داشتن فوتبال دستی داشت، داشتن قایق موتوری که تو تشت میذاشتیم و قارقار میکرد.
آخیییییییش
خدایا!
لطفا همون آرامش
لطفا همون سطح از دغدغه
یکی دیگه از آرزوهام رفتن کنار دریاست. یه فضای سبز باشه و آلاچیق. دراز بکشم و چشمام رو ببندم و به صدای دریا گوش بدم. البته ماه اردیبهشت باشه و اول صبح. یعنی درست همون لحظهای که ماه داره به خورشید بفرما میزنه که بفرما... حالا نوبت شماست.
آخ دریا. چه صدایی.
به به!
یکی دیگه از آرزوهام رفتن به بین الحرمینه. وقتی که نم نم بارون بیاد. اونجا بین دو راهی قرار میگیرم. نمیدونم اول برم حرم آقا ابالفضل که باب الحوائجه یا اول برم حرم آقا ابی عبدالله که امام هست و احترامش واجب. خدا هیچ بندهای رو سر دو راهی عشق قرار نده. دو راهی عشق ابوالفضل و حسین(علیهم السلام)
یکی دیگه آرزوهام تنها سفر کردنه. برم یه جایی سرسبز. سر سبز مثل استان ایلام. دمنوش بهار نارنج دم کنم و آبگوشت بار بذارم.
وای دلم خواست!
یکی دیگه از آرزوهام اینه که مامانم دنبالم بیفته و بخواد کتکم بزنه. من بگم: «غلط کردم.» مادرم گوش به حرفم نده و خوب کتک مالم کنه. بعد آخر شب که خوابم، بیاد و بوسم کنه.
یکی دیگه از آرزوهام اینه که یه بار دیگه با پسرعموهام بریم استخر و بعدش یه نوشابه زرد تگری بزنیم به بدن.
اووووووه
چقدر آرزو
خدایا!
خودت بهترین آرزوها و بهترین لذتها رو برام مقدر کن و برسون.
عشق فقط یک کلام
حیدر علیه السلام❤️