حتی سمی ترین آدم دنیا توی یه رابطه ی سمی، تنها نیست! رابطه ی سمی یه چرخه ست. یه چرخه ای که ما توش گیر میکنیم. چند وقت پیش داشتم فکر میکردم که ما چجوری اون چرخه رو ادامه میدیم؟
آیا راهی هست که رابطه ی سمی رو به رابطه ی سالم تبدیل کنیم؟ رابطه ی سالم آیا به آدمهای سالم نیاز داره یا یه آدم سالم میتونه سلامتی رو برقرار کنه؟ شاید منفی در مثبت منفی در بیاد!

متن امروز ما در مورد تبدیل کردن رابطه ی سمی به سالم نیست. حتی در مورد اینکه راهی داره یا نه هم نیست. متن امروز در مورد موندگاری یه رابطه ی سمی عه. رابطه ای که من بارها اقرار کردم به جذاب بودنش. روابط سمی پر از هیجانن. حتی اون رابطه هایی که در واقع رابطه نیستن و چیز کمتری ان!
تا حالا بهش فکر کردین؟ اینکه یه آدم چرا وابسته میشه؟
ما به کسی یا چیزی وابسته میشیم که یه نیازی از ما رو تامین کنه.
حتی اگه تا حالا این جمله رو انقدر تمیز و مستقیم نشنیده یا نگفته باشین، اثرش رو توی زندگی و یا حتی سیاستهای زندگی میبینین!

شاید به همین دلیله که خیلی وقت ها مردها تلاش میکنن با پول خرج کردن زن ها رو به خودشون نزدیک نگه دارن. شاید به همین دلیله که قبلا زن ها تلاش میکردن با زنانگی و کدبانوگری مردها رو به خودشون نزدیک نگه دارن. شاید به همین دلیله که یه عده فکر میکنن با رابطه جنسی میتونن شریک عاطفی شون رو به خودشون نزدیک نگه دارن. (باور کنین لزوما اینجوری نیست)
آیا همیشه همه ی این اتفاق ها میفته؟ نه
ولی حقیقت اینه که ریشه ی وابستگی تامین نیازی در اون فرده.
میتونه نیاز به تایید باشه، نیاز به محبت، نیاز به نگرانی، نیاز به احساس مهم بودن کردن، نیاز به کنترلگری، نیاز به کنترل شوندگی. همیشه همه ی نیازهای آدمها مثبت نیست!

چرخه ی ناسالمی که توی این متن بهش میپردازم رو میخوام برات به طور دقیق تعریف کنم که با هم شفاف پیش بریم!
منظور من از این چرخه گیر کردن توی ابهام خواستن و نخواستنه. اینکه ما یه علاقه ای رو حس میکنیم اما اون علاقه هه (به هر دلیلی) منجر به رابطه ی عاطفی نمیشه. یا اگر رابطه ی عاطفی ای هست از یه حدی جدی تر (ازدواج) نمیشه در شرایطی که ما داریم میبینیم شرایطش مهیاست. مثلا دلیلش شرایط اقتصادی یا مسائلی از این قبیل نیست.
منو خیلی میخواد ولی نه به اندازه ی کافی!
به عبارتی دیگه:
ابهام، انتظار، امید و ناامیدی مداوم
اینکه اون آدمه چه کارهایی میکنه که ما رو نگه میداره، یه بحث کاملا مجزاست. هدف من از نوشتن این متن به هیج عنوان این نیست که بیام نقش سرزنشگر بگیرم که «اگه توی رابطه ی سمی هستی، تقصیر توئه!». هدفم اینه که بگم چه به خاطر طرف مقابل و سهم رفتارهای اون باشه، چه نه، اونی که مجبوره بهای آسیبهای این رابطه رو پرداخت کنه، خودمونیم.
شاید دونستن اینکه چجوری به این قضیه دامن میزنیم، یه ذره کمکمون کنه.

اینکه ما توی این رابطه میمونیم، یه پیامی با خودش به همراه داره:
این شرایط برای من قابل قبوله.
برای همین طرف مقابل این نیاز رو حس نمیکنه که بیاد و تکلیفی روشن کنه.
یه وقتایی ما روی اینکه زمان مشکلها رو حل میکنه حساب میکنیم. حقیقت اینه که واقعا یه سری مشکلات با زمان حل میشه اما نه همهشون.
خیلی وقتها ما روی اینکه شرایطمون تغییر میکنه حساب میکنیم. اینکه اون آدم عوض میشه، شناخت بیشتری از ما پیدا میکنه، قدر ما رو میدونه، اگر بیشتر تلاش کنیم شاید اتفاقهای مثبتی بیفته.

اگه این اتفاق ها بیفته که خیلی هم خوب
اما
ممکنه که نیفته واقعا
حساب کردن روی تغییری که هنوز اتفاق نیفتاده باعث میشه ما بیشتر بمونیم و اونم تو زندگیمون بیشتر بمونه. در واقع مدام بهش فرصت میدیم بدون اینکه واقعاً چیزی تغییر کنه.
وقتی که طرف کاری میکنه که ما رو ناراحت میکنه، ناراحتیمون رو بروز میدیم یا یه مدت حسابی ازش فاصله میگیریم و وقتی یه کار مثبت میکنه، کوتاه میایم. اونوقت اون آدم یاد میگیره که هر موقع که بخواد میتونه برگرده.

یادمون باشه:
مراقب خودتون باشین
پیشنهاد میکنم به این متنم سر بزنین: آدمهای سمی در واقعیت و فیلم های عاشقانه
