ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

روزگارنوشته‌ی‌روزنویس‌شده🥱😅

هوا چقدر امروز خوب است، هر کس را میبینم می‌گوید گرم است، من که راضیم، خلوت تر شده، نه اینکه آدم هارا دوست نداشته باشم، حواسم را پرت می‌کنند، انگار آدم هارا با قصه ها و غصه هایشان می‌بینم، می‌شنوم و در آغوش می‌گیرم.

باید چشم هایم را تربیت کنم تا هرجایی را نگاه نکنند، چرا وقتی کسی خودش آنجا نشسته، من باید دنبال سرنخ و رمز و راز بگردم، چرا رنگ و شکل آدمی کمتر به چشمم می‌آید؟!

عصر شده و هوا همچنان لذت بخش است، در عالم هم‌نشینی با هم‌ سن‌وسالان کاری در شأن خاله خرسه انجام دادم، آمدم خدمتی کنم، تقریبا که نه صددرصد گند زدم ... ولی خب دوستم مرا بخشید و احساس گناه کمتری دارم‌.

دوفنجان قهوه و یک روز شلوغ کاری، یک صندلی تنها، در پارکی شلوغ و داغون با صدای موسیقی کودکانه...بهترین ترکیب برای شکایت کردن از احوال روزگار است، در کمال تعجب دیگر شکایتم نمی‌آید، یا دوباره رو به بی حسی آورده‌ام، یا شایدم حقایق سخت روزگار را پذیرفته‌ام، قوانینِ از پیش تعیین شده، انگار که واقعا امضای مرا زیر سیاهه قراردادش می‌خواهند؟!

نوشته هایم از فضای بارگاه ذهن خارج شده، احتمالا توانسته‌اند به نتیجه‌ای برسند، چون دیگر صدایشان اذیتم نمی‌کند، اینها نشانه های خوب است، یعنی تازه به سطح رسیده‌ام و باید کمی صبر کنم تا بال و پرم را زیر آفتاب خشک کنم، بعدش می‌توانم محیای پرواز شوم.

نشستن، انتظار کشیدن، التماس، شکایت و ناله کردن، طوری که من فهمیده‌ام، زیادش مال آدم های مریض است، این ها کارهایی هستند که می‌توانند صدای غالب ذهن بشوند پس باید در مورد آنها بسیار احتیاط کرد.

در عوض با برنامه ریزی، نظم و اضافه کردن چاشنی صبر، می‌شود از گِل هم حلوا ساخت. صبر همان مدل سالم انتظار است، چون برای هدف است و نه معلول یک علت، اختیاری است و نه اجباری، البته اینها همه جفنگیات ذهن من است، به احتمال صدی به نود همه‌اش چرند است.

برای بلند مدت برنامه ریزی کرده‌ام تا بعضی موارد را از پروفایل اجتماعی‌ام حذف کنم، منظورم دنیای واقعی است نه مجازی، دوست دارم زیستم در فضای حقیقی باشد، تخریب خودم یا اطرافیانم یکی از آنها است، البته باید حواسم باشد تا تیغ انتقادگری‌ام کند نشود.

هوا آنقدری خنک هست که بشود شب را کنار آتش گذراند، با آب جوش و چند سیخ چوبی و کمی سبزیجات و انگل خوراکی، حتی چیز هایی که می‌توانستند مرغ بشوند، آخ چه کارها که نمی‌شود کرد...😋

آخرش هم بگویم تا هم شما یادتان باشد هم من برایم تکرار شود، هرکسی باید مراقب خودش باشد، حتما مثل یک پرستار وسواسی هوای خودش را داشته باشد.

روزنوشتهروزنوشت
۹
۰
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید