ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

خونه تکونی

از دوری نوشتن عادتم شده، از طرفی میترسم زیادی بگویم و از ما بهتران بیایند تو را ببرند، باید بروم پول بدهم به تراپیست تا بگوید چرا تمام نوشته های مثلا عاشقانه‌ام تلخ و دردناک شده است، البته دلیلش که مشخص است، باید از چرخه های تکراری خودم بیرون بیایم، قدم های زیادی مانده تا بشود اما مطمئنم مقصدم کوهستانی مرتفع با درختانی باستانی و دامنه‌ای پر از گل های رنگارنگ است، یعنی از مسیر مطمئنم. میخواستم بنویسم از مرداب به این کوهستان میرسم، طبق عادت، مرداب و سیاهی خیلی وقت است تمام شده، روزهایم رنگین تر از همیشه است و من هنوز از تنها بودن و چقندرات می‌نویسم 😂 دارم تمرین میکنم، شعر گفتن هم برای همین است، البته شر و ور می‌گویم تا شعر ولی اشکالی ندارد ذهن کمال گرا باید برود به درک، آنطوری که من خواندم و رفیقم گفت خشم (احساس) عملکرد یا کارکرد یا نمی‌دانم چی چی اولیه است و عقل و عمل بعدش می‌آید، خوش به حال آن ها که رادار احساس خوبی دارند.

من هم دلیل برای ناراحت، خشمگین، افسرده، بیچاره و یا گناه کار بودن زیاد داشتم، خودساخته یا واقعی‌اش را کار ندارم، اما حالا من فقط تلاش میکنم شادی را وارد جریان زندگی‌ام کنم و مثل حرف های سیاسی‌ای که میزنم، باید برای خودکفا بودن در شادی خودم بیشتر تلاش کنم.

باید یه متن عاشقانه شاد بنویسم...

احساستلاشروزنوشته
۱۲
۴
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید