ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

داستانک

باید از او می‌پرسیدم، که در زندگی من چکار میکند، صدایش زدم و پرسیدم، چرا ؟! گفت که:

ـ خوشگلم هر جا باشم خوب است.

- خوشگل هستی مال خودت و احسنت بر خدایت، جایت کجاست ؟!

- دستان تو !

مرا بگو انگار جنی شده باشم:

- دستان من ؟! دستانم همین حالا جا ندارد و تو هم میخواهی سوارش شوی؟

- سوار که نه نوازشم کنی !

دیگر تاب نیاوردم و آب پاکی را ریختم کف دستش؛ گفتم:

- دل و دماغ ندارم که تو را دلداری بدهم، برو زیر آفتاب تا خورشید نوازشت کند.

چیزی نگفت، «مطمئنم دلش شکست ولی خب برود به درک» با سرعت از ذهنم گذشت و او از چشمانم خواند و باز انتخاب کرد تا ساکت بماند، می‌توانستم ببینم که دارد منفجر میشود، حتی نفس نمی‌کشید، صورتش سرخ شده بود، به سمتش رفتم، تکان نمی‌خورد، ترسیدم بمیرد پس دست بردم تا ...

خوشگله منه
خوشگله منه

داستانکعشق
۳
۰
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید