ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

رادار

فکر میکردم وقتی احساس رییس باشه این ذهن نقطه‌باز من می‌ره مرخصی و من یکم نفس راحت میکشم، اما خب وقتی عقل بیکار بشه واسه خودش پروژه شروع می‌کنه و یهو یه ایده‌ای به ذهنم میرسه.

حالا نمی‌دونم کار عقله یا احساس هم نقطه بازی بلده.

بگذریم که کی کارای اداری شو انجام داده، یه چیز میزا جدیدی کشف کردم خیلی عجیب، اصن وحشی جالب، به هیجان اومدم و به شکل غیر منتظره‌ای احساس آرامش میکنم، فقط حس میکنم مثل لحظه اول تصادفه و هنوز گرمم، شایدم بخاطر باز شدن تعداد زیادی گره و فهمیدن همین چیزا باشه.

در حین نوشتن همین متن متوجه شدم، ذهنم چطور می‌تونه وارد گردباد های وحشتناک بشه، هر چیزی که پیدا می‌کنه رو از جنبه های مختلف میسنجه، بعد پاک‌ترین و درست‌ترین و خلاصه خفن‌ترین ورژنش رو پیدا می‌کنه و بعد همه چیز رو با اون مقایسه میکنه، این شکلی میشه که خیلی وقتها احساس خستگی یا فرسودگی می‌کنم 🤔🤔 البته هنوز مطمئن نیستم ولی همیشه زمان حقیقت مشخص میکنه، در کوتاه مدت و به صورت کلی درسی که گرفتم اینه که درباره مردم غیبت نکنم 😂😂😑 یعنی کلا زیاد صحبت نکنم، تو کله‌ام هم باید همین کارو بکنم.

روزنوشتهروزنوشت
۶
۰
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید