دلم تنگ شده، دلم میخواهد باز هم غرق شوم، اما لب ساحل که میروم دریا عقب میکشد، دلتنگی هم حس عجیبیاست، از آن هاست که دوستش دارم فقط تحملش را ندارم، دلتنگی همین قدرش خوب است که سر عقل بیایی، البته اگر اصلا عقلی بماند، مطمئنم همین دو تیکه تخته که به آن ها مینازم قرار است بترکد.
توصیفی نوشتن جالب است، البته من میگویم توصیفی، شاید اسم دیگری داشته باشد؛ نویسنده نباید از افکار، احساسات و خلاصه هر چیزی که با چشم دیده نمیشود بنویسد، برای من سخت است، تقریبا هر چیزی که ببینم، خودبهخود با تمامی اطلاعات قبلی مقایسه میشود تا درست و غلطش مشخص شود، به محتوایش نمره داده میشود و بعد اگر توانست مجوز ورود بگیرد، تازه قصه شروع میشود.
هرچه که باشد، ساختاری دارد، قبل و بعدی دارد و از الگویی مشخص پیروی میکند، پس بررسی میکنم چطور میشود این الگو ها را تغییر داد و بهینه سازی کرد.
این ها همهاش خوب است و عالی و این حرفا، اگر، عقل و احساسم بگذارند، هر کدام چیزی میگویند 😭 قبلاً نه من به آنها کاری داشتم و نه آنها به من، هر کدام کار خودمان را میکردیم، اما از وقتی به هر دویشان افسار زدهام تا مرا به مقصد برسانند همه چیز را خراب کردهاند.
پ.ن: ویرگوووووووول، خدا حفظت نکنه، خیلی خری، خیلی باگ داری، خیلی کم امکاناتی، دست تیم زحمت کش ویرگول هم درد نکنه، بچهتون ادب کنید لطفاً.