ویرگول
ورودثبت نام
مصطفی‌ام
مصطفی‌امLike a book, you'd better read it from the beginning
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

نمیدانم

فکرت از سرم نمی‌رود 
نه که بخواهم به تو فکر نکنم 
حتی اگر چشمانم را ببندم 
تو را می‌بینم 
این قدر دانم که نمی‌دانم
اجازه دارم یا نه 

می‌خواهم نامت را فریاد بزنم 
در کنار خودم، می‌ترسم 
عشق که بهانه نمی‌خواهد
نمی‌دانم خوشحال می‌شوی یا نه 

می‌خواهم بگویم چرا دوستت دارم 
نه که دلیل لازم داشته باشم 
راهی که نام ندارد چرا دلیل بخواهد
نمی‌دانم گوش شنوایی هست یا نه 

می‌خواهم به تو زل بزنم 
تا عشق را از چشمانم بخوانی 
نه درد فراغ را 
چو حلقه‌ای بیکار، گرفتار نگاه توام
نمی‌دانم می‌توانم یا نه 

هر روز باید از تو بنویسم 
و خدا را شکر کنم که تو را آفریده 
اما دوری تو دعاهایم را 
پر از درد و اشک کرده است 
دعا در فراق خود وصالی است پنهان
نمی‌دانم این درد به پایان می‌رسد یا نه 

من دیوانه پیچش موی تویم 
همین قدر دانم که دردم بی‌دواست 
نمی‌دانم دور انگشتانم می‌پیچد یا که نه.


پ.ن: اینو باید شجریانی بخونی

پ.ن: من گاهی اوقات از هوش مصنوعی کمی کمک میگیرم، مثل الان:

مولانا: «این قدر دانم که نمی‌دانم همی / وین دانم که نادانم، نه آن نیم»

خیام: «نه تو بهانه‌ای و نه من بهانه‌ام / عشق است و بس، که بی‌جهان و بی‌بهانه‌ام»

تائو ته چینگ: «راهی که می‌توان بر آن نام نهاد، راه ابدی نیست.»

حافظ: «گرچه بر باد است گیسویش، گرفتار من است / پای تا سر همه چون حلقه بیکار من است»

مولانا: «دعا کردن در فراق، خود نوعی وصال است / زیرا هیچ‌کس برای غریبه دعا نمی‌کند.»

مولانا: «این قدر دانم که دردم بی‌دواست / وین قدر دانم که هر چیزی به جاست»

پ.ن: باید خودم همه اینا رو درست درمون بخونم.

.

.

دلنوشتهعشق
۶
۴
مصطفی‌ام
مصطفی‌ام
Like a book, you'd better read it from the beginning
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید