ویرگول
ورودثبت نام
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wandererRetrouvaille:the joy of reuniting with someone after a long separation or the feeling of finding something or oneself again.
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wanderer
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

۳.۲۲

در ابتدا، با خود گمان میکردم که راهپیمایی کاری بیهوده است؛ که من و ما وقت خود را تلف می‌کنیم، و اگر‌که تلف کردن هم نباشد صرفا برای آنکه بدانیم که هستیم و با که هستیم و با که نیستیم، می‌رویم.

اما آشنایی، لطف کرد بی‌آنکه بداند من را برای حضور در این‌گونه مراسمات تشویق کرد؛ آن‌ها از "اعتراض" نامیده‌ شده خود می‌گفتند، و اینکه پس از آنکه حضور میلیونی مردم برای این "نظام" منفور‌شان در بیست‌ودو دی دیدند از اغتشاشات و کتا‌ب‌خانه سوزانی‌های شبانه‌شان دست کشیدند ، که چقدر آن لحظه احساس عجیبی داشتم! او بی‌آنکه هیچ بداند راهی را برای من شفاف‌سازی کرده بود! حال برایم معنا داشت که چه‌بود اثر راهپیمایی؛ که واقعا نگاه می‌شد به آن. و این سخنرانی‌ها درباره تاثیرات آن صرفا برای پیرانِ مسجدی نبود، واقعی بود! زاده تصورات نبود...

علاقه‌مند‌ بودم و هستم به آنکه احساس "معترضان" را بدانم و صورت‌ آنها را ببینم، پس از آنکه می‌شنوند که در کل تاریخ ایرانِ‌جان، در‌کل سرزمین شیر و خورشید؛ این دفعه دوم است که در نیشابور کتاب‌خانه سوزانده شد! که دفعه اول مغولان بودند و حال هم آن‌ها!

دوست دارم بدانم احساس آن‌ها را هنگامی که از آزادی عقاید و بیان و دگر آزادی‌ها می‌گویند اما مسجد و قرآن آتش می‌زنند؛ که انسان می‌سوزانند.

دوست دارم بدانم که گوش‌هایشان چه می‌شنود، چشم‌هایشان چه می‌بیند، دست هایشان چه لمس می‌کند که حمله‌ی مردی دیوانه که ظاهری به مانند پرتغال رو‌به فساد را دارد خواستار می‌شوند! حمله‌ی همان سگ زرد معروف را؛ که از او خواستار قتل‌عام و کشتار جمعی هم‌وطنان خود می‌شوند...و از آن اعلام رضایت و خشنودی می‌کنند.

آیا احساس خوبی دارد؟ ذوقِ از سوزاندن انسان؟ صدای گریه‌ی مادری که کودکی سه‌ساله را از دست می‌دهد...؟ التماس‌های یک جوان؛ که سوزانده نشود؟؟

و چه عجیب "هم‌وطن"‌-هایی بودند اینها، که تنها کلام وِرد زبان‌شان فحش و ناسزا بوده و هست، که تنها با یک‌وعده خام، هم‌وطن می‌سوزاندن و به کودکان شلیک میکردند...از سطل‌زباله وَ آمبولانس و اتوبوس بگیر تا مسجد و قرآن می‌سوزانند.

نه‌تنها همه اینکار‌ها احساس گناهی خفیف و کم‌سو را به‌وجود نمی‌آورد؛ بلکه باعث احساس شوق در آن‌ها می‌شد!!!

هیچ با خود فکر نمی‌کردند که اگر‌هم "انقلاب" شود آن‌گاه وطن دست که خواهد افتاد؟ "مجاهدین‌خلق" آن‌را در قفس خواهند کرد؟ کومله‌ها تکه‌تکه‌اش می‌کنند؟ آیا اصلا سس‌تپلی آن را ، آن‌ها را، گردن خواهد گرفت؟ او که آن‌هارا چیزی بیش از "تلفات" نمی‌نامد...! مملکت‌ را چطور؟ آن را چه می‌داند؟ شاید امیدوار هستند که آمریکا خواهد به دست گرفت وطن‌را... در آن صورت؛ کدام کشور از طریق استعمار، آن هم استعمار آمریکا، به سعادتی بیش از بردگی و بدبختی رسیده؟ آیا سیاه‌ها که هنوز هم از آن سال‌های بردگی خود گزیده می‌شوند؛ به "آبادی" و "آزادی" رسیدند؟ به یاد آن‌ روز‌ها که ورود سگ و ایرانی به ورزشگاه ممنوع بود!

اما همه ابن موارد، نه‌تنها باعث در فکر فرو رفتن آنها نمی‌شود و کار موثری صورت نمی‌گیرد؛ بلکه آنها فقط با بهانه "جیره‌خور نظام‌ است" تمامی علت و معلول‌ها را پس میزنند و با دنیای ساختگی "دوران پیشین و گذشته بهشت بود" خود به زیستن ادامه می‌دهند...

و کی تمامی عزیزانم، برادران و خواهرانم را خواهم دید که چشم‌ می‌گشایند؟! کی خواهم دید که تله را ‌می‌ببینند و از آن دوری می‌کنند؟ که کی آتشی سوزان ‌می‌شوند بر‌‌دل تمام بدخواهان هر‌قسمت از خاکِ خانه‌ی‌مان!

ای‌کاش که زود‌تر از خواب خرگوشی خود بیدار شوند که بد بی‌تاب و تحمل شده‌ام از این کابوس!


گناه ما؛ تنها در خاورمیانه زیستن بود. که شاید اگر فقط در جنوب غربی آسیا بودیم حالِ بسیار خوش‌تری می‌داشتیم!

احساس
۱۱
۱
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille the wanderer
Retrouvaille:the joy of reuniting with someone after a long separation or the feeling of finding something or oneself again.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید