✍️ نوشتهی ریحانه ظریف

در دنیایی که هر تصمیم بر پایهی داده و عدد سنجیده میشود، گاهی فراموش میکنیم که در پس هر عدد، انسانی ایستاده است.
من، ریحانه ظریف، در مسیر یادگیری مدیریت بازرگانی بارها با این پرسش روبهرو شدم:
«آیا تصمیم درست همیشه نتیجهی تحلیل منطقی است، یا گاهی باید به شهود درون گوش داد؟»
به قول استاد فرهیختهام، دکتر قلیزاده:
«دادهها ابزارند، نه پاسخ نهایی؛ پاسخ در درک انسان نهفته است.». همین جمله برای من تبدیل به چراغی شد تا بفهمم قدرت واقعی تصمیمگیری، در ترکیب هوشمندانهی منطق و شهود مدیریتی نهفته است.
در عصر دیجیتال، دادهها تبدیل به سرمایهی اصلی سازمانها شدهاند. هر کلیک، خرید یا بازخورد مشتری، دادهای است که اگر درست تحلیل شود، مسیر آینده را روشن میکند.
اما تحلیل داده تنها نیمی از ماجراست. بسیاری از مدیران ساعتها با نمودارها و گزارشها درگیرند، اما در نهایت تصمیمی نمیگیرند. چرا؟
چون دادهها بدون بینش انسانی بیصدا میمانند.
طبق پژوهش Harvard Business Review:
«۸۰٪ از مدیران موفق، تصمیمگیری دادهمحور را با تکیه بر شهود انسانی ترکیب میکنند.»
مدیر امروزی باید یاد بگیرد دادهها را *بخواند*، اما فراتر از آن، باید بتواند *درک کند* که داده چه میخواهد بگوید.
🔸 مثال واقعی: شرکتهایی مثل دیجیکالا با استفاده از تحلیل داده، رفتار خرید مشتریان را پیشبینی میکنند؛
اما در تصمیمهای استراتژیک نهایی، هنوز تجربه و شهود مدیران انسانی تعیینکننده است.
شهود یا همان حس درونی، تنها یک احساس نیست؛ حاصل تجربههای ذخیرهشده در ذهن ناخودآگاه ماست.
بارها برایم پیش آمده که در جلسات تصمیمگیری، تمام دادهها به یک مسیر اشاره داشتند، اما درونیام هشدار میداد: «چیزی درست نیست.»
وقتی بعدها نتایج مشخص شد، فهمیدم همان حس درونی، حاصل تجربهها و مشاهدههای پنهان من بوده است.
به تعبیر زیبای دکتر قلیزاده:
«شهود، علمِ نادیدههاست؛ دانشی که از مسیر تحلیل نمیآید، از عمق تجربه میجوشد.»
مدیران بزرگی مثل استیو جابز و ایلان ماسک نیز در کنار تحلیل داده، به صدای درونی خود اعتماد کردهاند. شهود، نه رقیب داده، بلکه مکمل هوشمند آن است.
تصمیمگیری واقعی زمانی رخ میدهد که منطق و احساس با هم گفتگو کنند. اگر فقط به داده تکیه کنیم، انسان را فراموش کردهایم؛.
و اگر تنها با احساس پیش برویم، منطق را از دست میدهیم.
تعادل در تصمیمگیری یعنی:
* تحلیل دادهها با ذهن باز
* تفسیر نتایج با درک انسانی
* و اقدام بر اساس ارزشها و هدف
در دنیای سازمانی امروز، مدیرانی موفقترند که بتوانند همزمان *تحلیلگر* و *انسانمحور* باشند.
در یکی از کلاسها، هنگام بررسی پروژهای در حوزهی بازاریابی دیجیتال، دکتر قلی زاده گفتند:
«درسته آمار میگوید مشتری خرید نکرد، اما انسانشناسی میگوید چرا.»
آن روز فهمیدم وظیفهی مدیر، فقط خواندن دادهها نیست؛ بلکه باید روح رفتار انسانی پشت اعداد را درک کند.
از آن زمان، هرگاه تصمیمی میگیرم، از خود میپرسم:
«آیا این تصمیم فقط منطقی است؟ یا انسانی هم هست؟»
با گسترش هوش مصنوعی، حجم دادهها سرسامآور شده است.
اما آیا ماشینها میتوانند تصمیمهای الهامبخش یا اخلاقی بگیرند؟ پاسخ کوتاه: نه.
الگوریتمها دقیقاند، اما بیروح.
در نهایت این انسان است که با ترکیب دانش، تجربه و شهود، تصمیم نهایی را میگیرد.
در آیندهای که تصمیمگیری ماشینی عادی میشود، ارزش مدیرانی که قضاوت انسانی دارند، بیش از همیشه خواهد بود.
قدرت تصمیمگیری فقط در شرکتها معنا ندارد؛ در زندگی شخصی هم تعیینکننده است.
هر بار که میان «باید» و «میخواهم» انتخاب میکنیم، در حال تمرین رهبری درونی هستیم.
برای من، تصمیمگیری آگاهانه یعنی:
* پرسیدن از خود که «چرا؟»
* گوش دادن به صدای درون، نه فقط صدای جمع
* احترام به دادههای درونی؛ یعنی احساس، تجربه و ارزشهای شخصی.
مدیریت، فقط دربارهی تصمیمسازی نیست؛ دربارهی شناخت انسان است.
به قول دکتر قلیزاده:
«مدیر واقعی کسی است که بتواند میان منطق و احساس، صلح برقرار کند.»
در عصر داده و هوش مصنوعی، رهبری واقعی از آنِ کسانی است که میان عدد و انسان، میان علم و شهود، پلی میسازند.
تو چطور تصمیم میگیری؟
با داده؟ با شهود؟ یا هر دو؟
دیدگاهت رو در کامنتها بنویس — شاید تصمیمهای تو الهامبخش دیگران باشه. 🌿
نوشتهای از ریحانه ظریف (Reyhane Zarif)
نویسنده و پژوهشگر در حوزهی مدیریت، ذهن و رشد فردی ؛ تحلیل گر رفتار انسان در عصر هوش مصنوعی.