ویرگول
ورودثبت نام
Rumi
Rumi
Rumi
Rumi
خواندن ۳ دقیقه·۳ روز پیش

نامه ای به افکار

همراه همیشگی سلام.

وقتی سخن نامه به میان آمد دیدم چه کسی برازنده تر از توست برای نامه نگاری. راستش را بخواهی این روزها زیاد میل به نوشتن ندارم. گویی نوشتن ملال انگیز شده است. نمیدانم این سیر تغیر آهسته آهسته رخ داد یا مانند طوفانی سهمگین بدون برنامه قبلی. در هر جهت یافتم که نامه نوشتن برای تو شاید بتواند رخت ملال را از تن نگارش در بیاورد؛ لذا برایت می نویسم ای فکر عزیز.

فکر جان؛ از آنجایی که تو نقطه شروع کلاف در هم تنیده اقوام ذهنی ما هستی؛ مستقیما تو را خطاب قرار میدهم.

دلبندم! به واقع آن روزی که دریافتم تنها منم که از تو آگاهم به جنگ باستانی ام با تو پایان دادم. زیرا دیدم مقابله و تسامح چندان در برابرت کارساز نیست و این دید که تنها منم که بند بند تو را می شناسم و دقیقا میدانم که از کجا نشات گرفته ای باعث شد خودم را بزرگتر و رفیع تر از تو بیابم و بدانم با تو باید دقیقا چه کنم.
فکر جان؛ سرشت ما از ازل در هم تنیده، زیرا که از ابتدا کار مغز تولید فکر بوده است. شاید اگر مغز تو را نداشت بیمهابا و بی خرد، تنها به صرف چیزی به نام ندای درونی همچو قلب عمل میکرد. اینگونه میشد که همواره همچو قلب از هم می شکست و تکه هایش جز به نور پیوند نمیخوردند ازیرا که از بدو حیات مغز بازی میدهد و قلب بازی میخورد.
فکر عزیز، تو در منی و من ورای جهان، با اینکه جزئی از منی اما بدون تو نیز تعریف میشوم. رابطه ما در نظرم چیزی شبیه جز و کل نیست. حتی اگر تو نباشی هم غریزه به بقای من ادامه خواهد داد لیکن با همکاری توست که بشر قلمرو رشد و پیشرفت را فتح میکند. کمی با ما بساز زیرا وجودت در وجود ماست و بی ما نهان میمانی و هرگز ظاهر نمی شوی.
دوست بی جانم، عامل رشد شخصیت ذهن نویسنده، زمانی که بار دیگر همنشینی نویسندگان در اینجا بر پا شد مرا معطوف کردی که آیا شخصیت های بازیگوش گذشته، متعصبان افراطی، حماسه آفرینان خلاق، فناوران پیشرو، علاقه مندان علوم مختلف، تاریخ خوانان فعال، زنان نگارنده جهان زنانه و عاشقان دل شکسته و گاهی امیدوار هنوز در وجود نویسندگان اینجا زنده اند؟ آیا نبض ماریان همان عشق اساطیری هنوز در وجود نویسنده اش می تپد؟ به گمانم آری. زیرا افکار ما هستند که شخصیت ذهنی را تغذیه میکنند؛ اگر خط تولید افکار تغییر نکند احتمالا هیچ گاه شخصیت ذهنی ما دستخوش تغییرات نشود. به بیان دیگر شاید بدون فکر درست هیچ گاه طریق درست یافت نشود.
فکرمحترم؛ کلام خویش را کوتاه میکنم تنها در انتها باید بگویم که در این حوالی هنوز رگه هایی از حیات در شریان قفل شده مردم جریان امید را جابه جا میکند. اما نمیدانم تا کی ادامه خواهد داشت. آیا اصلا امید به تنهایی کارساز است؟  تو بگو! به هر حال انتخاب من اینست که تو همراه همیشگی ام باشی زیرا ما با هم جاودانه ایم بر خلاف کالبدزمینی مان. بدرود نمیگویم زیرا هر بدرود ما به درودی دیگر خواهد انجامید زیرا برایم خداحافظی از تو غیر ممکن است .
از طرف من به تو

افکارگنجشکنامه‌ نگاری
۴
۰
Rumi
Rumi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید