ویرگول
ورودثبت نام
S.amirali
S.amirali
S.amirali
S.amirali
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

مجنون همیشه عاشق

خداوند در روز ششم خلقت، درخت را آفرید.
دانه را در رحم خاک جا داد و باران بارید و خورشید تابید و دانه با بلعیدن خاک جوانه زد.
خاک با وجود درد شدیدی که در جان و تن داشت، بردباری پیشه کرد و اجازه داده جوانه در وجودش رشد کند.
سرانجام پوست خاک ترک خورد و نهال پا به جهان گذاشت.
چنار، سرو، کاج، صنوبر و دیگر درختان یکی یکی از خاک بیرون زدند و بر ریشه‌هایشان سایه انداختند.
خاک سرتاسر رنج بود اما سکوت می‌کرد.
درختان بی‌توجه به محبتی که از خاک گرفته بودند، همگی شاخه‌هایشان را رو به آسمان بالا بردند و مشغول ستایش پروردگار شدند.
دل خاک از بی‌مهری درختان شکست.

*

آخرین درختی که سر از خاک برآورد با خواهر و برادرانش یک تفاوت اساسی داشت؛ او ندای عشق خاک را می‌شنید و موجودیت خود را از آن می‌دانست.
این درخت شاخه‌ها و برگ‌هایش را نه برای ستایش خداوند رو به آسمان، که برای پاسخ به محبت و رنج خاک رو به زمین رشد داد. سر به زیر و فروتن.
گرچه نتوانست هیچ‌وقت زمین را لمس کند و همین دور بودن با وجود نزدیکی، از عشق او و خاک اسطوره ساخت.
نام این درخت بید مجنون بود.

طرح و داستان: سیدامیرعلی خطیبی
تاریخ: شنبه ۲۲ فروردین ۱۴۰۵

بید مجنونخاکعشق
۱۱
۰
S.amirali
S.amirali
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید