ویرگول
ورودثبت نام
سائر🎒
سائر🎒فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ
سائر🎒
سائر🎒
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

ارغوان

ارغوان می‌بینی؟

به تماشاگه ویرانی ما آمده‌اند.

به تماشاگه این غرفه پرخون و گداز آمده‌اند.

 

مردمی کم‌خرد و ناآگاه،

که ورای آن همه کبکبه و دبدبه بی‌بنیاد،

نیستند به جز هیچ در هیچ.

نیستند به جز پوچی یک خواب آلوده عبث.

 

آه، ارغوان می‌بینی؟

صدای بی‌محابا خنده،

پست و بی‌شرمانه، سینه‌ها چاکیدن،

در میان خون، پا کوبیدن،

در میان بغض خون آلود ما، رقصیدن.

 

ارغوان می‌بینی؟

که من اکنون به مانند تواَم، می‌بینم.

بیننده که هیچ،

که اکنون تمام بدنم یک چشم است!

گوییا مدت نامحدودیست،

ساکن دیر خرابات بسی مسکوت است.

 

مثل این می‌ماند،

که زمان نیز به همراه تنش کوچیده!

گوییا رخت عزا تن کرده!

مثل این است که ماتم زده، از فرط غمش دق کرده!

 

در سرم می‌پیچد،

نیست او، من هستم؟

نیست باشد این چنین بودن‌ها

نیست باشد این چنین جاماندن از آن‌یارها دیدن‌ها

 

ارغوانم، ارغوان جانم!

چرا او رفته و من

اینچنین حیران و بی‌حالم؟

چرا از غمش آهی بسی جانگیر برایم نیست؟

ارغوانم شرح ده، ویران ویرانم.

 

صراحی‌های ذهنم پرشده

 از دُرد نفرت، دُرد غم

خالی از هرگونه شادی

خالی از هرگونه ترس

این چنین عاصی عصیان‌پیشه اعصار دورانم!

۱۴۰۵/۳/۷

شاعر: سائر

 

شعرارغوانخوناسفند
۱
۰
سائر🎒
سائر🎒
فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید