راستش چند روزی هست که دست و دلم به نوشتن نمیرفت شاید بهتر باشه اینجوری بگم هربار که یه پست جدید مینوشتم دلم میخواست از خوشحالی بنویسم از یه اتفاق خوب بنویسم یا حتي از امید ولی هربار یه موضوع ناراحت کننده بود با خودم گفتم صبر کنم هروقت که حالم خوب بود،یه اتفاق خوب برام افتاد پست بذارم ولی الان یهویی دلم خواست بنویسم🚶🏻♀️

انگار واقعا همه چی پیچیده به هم دیگه اون آدم قبل نیستم اون دختر شاد و امیدوار و پرذوق که هرکاری میکرد با شوق میکرد ولی الان هرکاری میکنم انگار یه غمی همراهش هست انگار بعضی کارارو میکنم که سرپا بمونم مثلا شبی که بی دلیل پاشدم و کیک شکلاتی پختم حتی موقع خوردنش مثل قدیما خوشحال نبودم ولی سعی میکردم که خوشحال باشم ولی میدونم به خودم حق میدم و عمیقا دلم میخواد برگردم به اون ورژن قدیمیم امیدوارم اون روز برسه و بیام راجب حال خوبم پست بذارم از طرفی هم که همه ی پستام موضوعات غمگینیه دوست ندارم همش تو ذهن مخاطبم یه آدم غمگین باشم یا ناراحتش کنم؛ذاتا من روحیهی امیدواری دارم و هیچ وقت از ناامیدی خوشم نمیاد هیچ وقت هم نذاشتم ناامیدی هامو کسی ببینه همیشه منبا امید بودم بارها بهم گفته بودن که حرف زدنم آرامش منتقل میکنه البته تعریف از خود نباشه😂🤦♀️
امشب که بی خوابی زد به سرم رفتم یه سر سراغ پلی لیستم و زدم روی گزینهی پخش تصادفی انگار تک تک آهنگا یه تصویر پشتش داشت یه حس عجیب که اون دوره که گوش میدادم بهشون داشتم یا دقیقا مکانی که اون اهنگ توی ایرپادم پخش میشده خیابونی که ازش رد میشدم دوستایی که کنارشون بودم ولی هرچی هست حس خوبی بهم داد از روزایی که از صبح پی تلاش بودم انگار از خودم غافل شدم و دست و دلم از همه چی سرد شده حسی که توی ایستگاه اتوبوس داشتم وقتی منتظر اتوبوس بودم حسی که وقتی صبح زود بیدار میشدم برای کارام صبح های سرد زمستون که پیاده راه میرفتم همهی اینا برام یادآور یسری احساسه که دوسشون دارم میدونی من زندگی پرهیجان و پرفعالیت دوست دارم و آدم یجا نشستن نیستم شاید یه تایمی که همش مجبور بودم به خونه موندن این بلارو سرم آورده یا حتی حسی که وقتی یسری آهنگارو با یسری آدمهای زندگیم گوش میدادم و دقیقا حس اون لحظه و اون مکان انگار دوباره تو وجودم جون میگیرن با هرآهنگ با زنده شدن این حس ها دلم میخواد تک تک آدمهایی که حتی شده برای یک لحظه من و تو زندگی شاد و پرذوق کردن و بغل کنم حتی دلم میخواد اون مکان ها و حال و هواشون و بغل کنم😂حتی دلم میره برای اون لحظه های تنهایی که کنج اتاقم بودم و بهترین لحظات برام بوده واقعا آدم عجیبی هستم گاهی انقدر ناراحتم که چرا توی جمع و پی خوشگذرونی نیستم گاهی هم جوری دلم میخواد تنها باشم و سکوت کنم که حتی هیشکی و نبینم😂

اصلا همین الان هم نمیدونم چرا اینارو مینویسم ولی دلم میخواد بنویسمشون امیدوارم بهم نخندین یا موجب آزار روحیه و اتلاف وقتتون نشه
هرکدوم از جمله ها با پخش شدن یه آهنگ جدید یه حس جدید پیدا کردن🌝😂
سهشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵، بامدادِ خنکِ اواخر بهار🌬