ویرگول
ورودثبت نام
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌همیشه با کسی قرار ملاقات دارم که نمی‌آید ... نام او در خاطرم نیست.‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

راستی، چرا حرف نمی‌زنی؟

حرف بزن، بگو. لازم نیست وانمود کنی خیلی قوی هستی و هیچ‌چیز نمی‌تواند تو را از پا در بیاورد. قوی بودن این نیست که همه خستگی‌ها را با خودت حمل کنی و بگذاری اندوه روی قلبت بماند. من سال‌ها سکوت کرده بودم و هر چه غم داشتم را قورت می‌دادم. با خودم می‌گفتم کسی نیست که بشود این حرف‌ها را بهش گفت، می‌گذاشتم تنهایی، اندوهم را هزار برابر کند اما مگر گنجایش یک آدمیزاد دو پا چقدر است؟ یک اقیانوس؟ بیش‌تر از آن را نمی‌شود نگه داشت. مثل سدی که دیواره‌اش فرو بریزد. قبل از فروریختن بگذار دریچه حرف‌هات گشوده شود. آدم‌های مناسب آن‌قدرها هم کمیاب نیستند. گاهی فقط منتظر است تا به طرفش بروی. قرار نیست راهی جلوی پایت بگذارد، همین که تو را بشنود و غم‌ها مثل رودخانه‌هایی که از دریا جدا می‌شوند، رقیق شوند، احیا می‌شوی. قوی بودن بیش‌تر از آن‌که به معنی نگفتن باشد، شیوه کنار آمدن است. آدم‌ها با همه تفاوت‌ها، دردهای مشترک زیاد دارند پس نام‌ات را به من بگو، دست‌ات را به من بده، حرف‌ات را به من بگو، قلب‌ات را به من بده، من ريشه‌های ِ تو را دريافته‌ام، با لبان‌ات برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام و دست‌های‌ات با دستان ِ من آشناست.

شهرزادسکوت
۵
۱
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
سمیرا قلعه‌نوئی‌‌
همیشه با کسی قرار ملاقات دارم که نمی‌آید ... نام او در خاطرم نیست.‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید