توی ذهنم موضوعات زیادی از هر دری هست که میخوام دربارش بنویسم. اما بعضی وقتها میگم نه... الان نه...بذار بعدا درباره این موضوع بنویسم. انگار میترسم یک ایده خیلی خوب رو با نوشتن زودهنگام خرابش کنم.
ولی امروز صبح توی سرویس داشتم به تمام ایدههای غوطهور توی ذهنم فکر میکردم. ایدههایی که دوست دارند جاری بشند، ولی توی ذهنم قفل شدند و اجازه فکرهای جدید بهم نمیدن. فقط برای اینکه نمیخواستم یه ایده خوب رو زودتر بنویسم و دنبال یه زمان مناسب براش بودم.
ولی دیدم این آدمی نیست که من دوست دارم باشم... گیر کردن در ایدههای کهنه حتی اگه خیلی خفن باشند. هیچ ایدهای ته دنیا نیست. همیشه میتونم ایدههای خفنتر از ایدههای قبلیم بزنم. این رو گذر زمان به خوبی ثابت کرده. پس چرا با خساست ایدههام رو بنویسم؟ چرا از خراب شدن یه ایده خوب بترسم؟
خلاقیت از معدود مسیرهاییه که با یه بار خراب کردن توش به بن بست نمیرسی. ته نداره. مسیر مشخص نداره. پروتکل نداره. پس تا وقتی در اون جاری باشم میتونم به جاهای باحال و باحالتر برسم.
پس دیگه اگه ایدهای توی ذهنمه نمیذارم بپوسه و من رو در گذشته نگه داره. میذارم جاری بشه. حتی ناقص. کسی یه ایده رو بخاطر ناقص بودنش مقصر نمیدونه...
#خلاقیت #نوشتن