ویرگول
ورودثبت نام
سمیرا مقیم پور بیژنی
سمیرا مقیم پور بیژنیروایتگر لحظه‌هایی که آرام می‌آیند و دیر می‌روند. می‌نویسم تا صدای درونم را بلندتر بشنوم؛ شاید تو هم صدای خودت را پیدا کنی.
سمیرا مقیم پور بیژنی
سمیرا مقیم پور بیژنی
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

خاک هزاران ساله

این روزها...

گاهی نه صدا دارم، نه واژه.

نه سوژه‌ای برای نوشتن، نه انرژی‌ای برای گفتن.

اما نفس می‌کشم...

آروم، بی‌ادعا، در دلِ سکوتی که خودش حرف داره.

بعضی دردها رو نمی‌شه نوشت. فقط می‌شه حس کرد.

و من، هنوز دارم زندگی می‌کنم.

به نیت روشن موندن یه نور کوچیک،

تو دل شب‌های تار این دنیا.

برای مردم صبور و با اصالت سرزمینم.

برای خاک چندین‌هزار ساله‌ام.

خاکی که از طوفان‌ها و تندبادهای زیادی، سر بلند بیرون اومده.

سرزمینی که جای زخم و خیانت رو تنشه،

و دوباره ققنوس‌وار از دلِ خاکستر متولد شده.

برای مادرم: ایران.

برای کشوری که حافظه‌ی تاریخیش به وسعت یک جهانه.

برای کشوری که هزاران عاشق به خودش دیده.

تو کوچه‌پس‌کوچه‌های هر شهرش، کلی آدم با نور و امید شب‌ها رو به صبح رسوندن.

این خاک گیراست. پابرجاست.

عمیق و اصیله.

حافظه‌ی هزاران نسل رو به دوش می‌کشه.

نسلی که دوام آوردن رو بلدن...

سرزمین اسطوره‌های کهن،

که از ازل تا ابد از این خاک محافظت کردند.

و حالا، در این شبِ پرستاره،

کنار پنجره با امید و ترس،

نگاه می‌کنیم به آینده‌ی پیش رو،

به اینکه چطور سرپا بمونیم.

ما عاشق این آب و خاکیم،

و در میانه‌ی درد، ایستاده‌ایم.

خاکی که هر وجبش، پر از خون آدم‌هایی‌ست

که برای وطنشون جان‌فشانی کردند،

و دوباره، مثل یک جوانه، از دل این خاکِ هزاران‌ساله متولد شدند.

ایراناصالتامیدخودشناسیتاریخ
۱۸
۱۰
سمیرا مقیم پور بیژنی
سمیرا مقیم پور بیژنی
روایتگر لحظه‌هایی که آرام می‌آیند و دیر می‌روند. می‌نویسم تا صدای درونم را بلندتر بشنوم؛ شاید تو هم صدای خودت را پیدا کنی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید