سمیرا مقیم پور بیژنی·۹ روز پیشستارههای ابریحتی وقتی ذهن و محیط تاریکه، ستارههای قلبت هنوز نور دارن. واژهها منتظر روزی هستن که دوباره جون بگیرن و بدرخشن.
سمیرا مقیم پور بیژنیدرقلم من؛ اسلحه من·۲۳ روز پیشاین روزها...این روزها بیشتر از هر وقتی حس میکنم همه هستم.....بخشی از درد و رنج در این جغرافیای مرموزِ پر غصه و قصه.خودمو مادری میبینم که از استرس و تر…
سمیرا مقیم پور بیژنی·۱ ماه پیشخاک هزاران سالهدر دل شبهای تار، با عشق به خاک و تاریخ ایران، ایستادهام؛ اصیل، امیدوار و سرپا، حتی میان طوفانها و دردها.
سمیرا مقیم پور بیژنی·۱ ماه پیشروایتهای دل | سیب سیبی دختر مامانسیبهای پخششده روی زمین، مرا به سالهای دور برد؛ جایی که فهمیدم غریبهها هم میتوانند مادربزرگ باشند.
سمیرا مقیم پور بیژنی·۱ ماه پیشروایتهای دل | مه درونذهنم در مه و سکوت پرسه میزند؛ خودِ واقعیام گوشهای آرام گرفته و نفس میکشد. تجربهای از حضور در بدن و لحظه
سمیرا مقیم پور بیژنی·۲ ماه پیشروایت های دل |دلش باران میخواستپاییز امسال برایش شبیه یک خانم میانسال رنج کشیده بود که انگار نامرئی است. گوشهای کز کرده و رویش را از همه برگردانده. پاییز خانم افسرده بود…
سمیرا مقیم پور بیژنی·۲ ماه پیشپله بعدی | زیستن در خانهی روحروایتی کوتاه درباره رهاکردن قضاوتها، بازگشت به بدن و زیستن در خانهی روح؛ سفری به سوی انرژی زنانه و نور درونی
سمیرا مقیم پور بیژنی·۲ ماه پیشروایتهای دل | هدیهای از جنس کودکی«روایتی احساسی درباره دختری که با خرید یک عروسک فیل، دوباره با کودک درونش و خاطرات گمشدهاش روبهرو میشود.»