امروز تازه این ویرگول و پیدا کردم وخوشحالم بابتش چون همیشه دنبال یه برنامه ای بودم که بتونم راجب حرفامو بنویسم
اکثرا تو دفترم مینوشتم ولی حس میکنم اینجا خیلی بهتره
امروزم مثل چندروز گذشته حس عجیبی داشتم یه حسی که نمیدونم اسمش و چی بزارم
بلاتکلیفی فکر کنم اسم مناسبی باشه واسش
در اوج دوست داشتن میترسم ، میترسم از اینکه اینهمه دل بستم تهش خودم دودستی همه چی وخراب کرده باشم
ولی من واقعا نیتم بد نبود اومدم مثلا کار خوبی انجام بدم نمیدونستم تهش قراره از حرفام ناراحت بشه
نمیدونم یه حسی بهم میگه بیخیال شو با اینکه میدونم هیچجوره ادم اینکار نیستم چندبار امتحان کردم واقعا نمیتونم
یه حسی هم میگه بهم همه چی درست میشه صبر داشته باش
ترجیح میدم به حس دومی رو ببرم یعنی دوستدارم که همچین اتفاقی بیافته تموم تلاشمم میکنم واسش
اگه نشد هم قسمتون تواین بوده چی بگم....