
چقدر درد دارد زمانی که می بینم تو درد داری...
چقدر درد دارد وقتی آنقدر برای فرزندانت اشک ریختم که چشمانم سویی برای دیدن بهارت ندارد؛
در انتظار پایان زمستان بودیم و هستیم ولی گویی زمستان امسال طولانی تر از هر سال است.
نه ترس و نه عقب نشینی، من حال خوب تورا می خواهم.
تنهایی و کسی پشتت نیست؛ مادرم نگاه به پشتت کن.
خون ریخته جمع نمی شود، ما انتقامشان را خواهیم گرفت.
تو تماما لیلی و من مجنونت، چه بسا درد تو درد منم هست.
مامان ایران
روزی خوب خواهی شد
و من آنروز برایت میخوانم
تو خوب خواهی شد و من نیز مطمئنم.
بهار است ولی ما هنوز در زمستانیم!