سلام بروبکس، حال من ایفتضاااحه (افتضاح)
چی میخواستم بگم؟ یادم رفت...
یه لحظه صبر کن
آها، خخخ
میبینم که بوی سوختگی در محلههای ویرگول پیچیده (🤣🤣🤣)
ینی خدایی یه مطالبی منتخب شد که اصلا آدم فکرش رو نمیکرد، البته البته با احترام و تبریک به همهی منتخبین، با این حرفامون ذوقشون رو کور نکنیم و دلشون رو نشکنیم.
ولی خدایی، یه متنایی بودن که من میگفتم صد در صد اینا اگه اول نشن جزو نفرات چهارم پنجم میشن وفلان، حالا بماند که برداشتن یه لیست پنجاهتایی نوشتن که کسی چیزی حالیش نشد (🦖)
حالا واسه چی حال من افتضاحه؟ هیچی حاجی مسائل زندگی تو زندگی همه هست دیگه (چه جمله ای بود گفتم!)
آره خلاصه همه چیزو که نمیشه نوشت تو جای عمومی.
وای این همسایه بالاییمون داره جارو میکشه، هربار جارو میکشه همزمان بلند بلند هم صحبت میکنه و به بچهاش امرونهی میکنهههههههعتلقت۳هح۷۴نیا ث۵۴صخکجش۷نح۳۶ص۷۳صث۷۴جگ۷۴صکفهشوحخّحفس۹گفص۷ک۹ث۵۸.۰۲۹ث.۹ص۴خ جفسخج.شفخ.جعسخ جثف۷حشجف.خچسفخکجشخبوج۷۳ حف۷شجوشفخج فشهحق۶شگحخفشتص۳۶تح۳ص۷و۸ص۳۷ت۹ص۴۷جکساکج۷قوحشف۷ن۹ص۳۷۹ن
اَه
به خدا حااالم به هم میخوره از اون صدای جاروبرقی کوفتیش، از صدای جیغجیغ خودش
آخه مسلمان، دیگه چرا وقتی جارو روشنه همزمان حرف میزنیییییییی دصت۴حقهحقشوتشفجوفشکجخ۴صصفهحوقشهوحشبخکجشخبجفخشکنقخگشیتخثع
هوفففف
راستی متنایی که تو این مدت خوشم اومد رو میگم، شما هم دوست داشتین بنویسید تو کامنتا:
متن نارنگی نوشتهی آلفا
متن سرخه (فکر کنم اسمش این بود) از آقای سیروس
نوشتهی آقای کسری تیزنا (واقعا فکر میکردم اقلا سوم چهارم میشه)
نوشتهای از یه آقای دیگه که نه اسم خودش رو میدونم نه اسم نوشتهاش رو.
نوشتهی ماشینگرفتگی از خانم شادی غلامزاده
نوشتهی سیدمهدار بنیهاشمی که البته اون داستان بود نه خاطره ولی باحال بود
آقای تقوایی هم یچیز نوشته بودن باحال بود ولی تگ مسابقه رو نزده بودن یا اینکه دیگه تایمش تموم شده بود (☹)
دیگه کی؟؟؟ یادم نمیاد ولی این مدت خیلی رای دادم، تا جایی که میتونستم به نوشتههاتون رای دادم بروبکس
الان نگید نوشتهی ما رو یادت نیومد فرق گذاشتی بیعدالتی کردی و فلاننننن
چون انقدر رای داده بودم که اصلا یادم نمیاد، همینا یادم بود فقط.
حالا اگه خودم اول میشدم چه پستی میذاشتم؟
اولش میومدم اینطوری مینوشتم:
بالاخره روزی که چندینصدنفر منتظرش بودن فرا رسید و ویرگول در پستی، برندگان مسابقهی دنده عقب با اتوابزار رو اعلام کرد و نفراول مسابقه کسی نبود جز: شادی غلامزاده
شادی غلامزاده... شادی غلامزاده...
نفر اول...
آره؟
شیطونه میگفت برم کامنت بذارم: میو
ولی دیدم زشته، بنابراین به یک لایک بسنده کردم و اومدم در قالب پست، یه چیزی گفته باشم که ملت ببینن اون عتیقهای که گوی رقابت را از میدان ربود، کی بود؟
اینجانب بودم دوستان، سلام عرض شد...
بعدش میومدم در جهت اطفاء/ اتفاء خشم خوانندگان، خودزنی میکردم و میگفتم:
به والله که من خرشانس نیستم و این اولین بار تو زندگیمه که توی یک چیزی اول میشم! اصلا حاجی خودمم عذاب وجدان میگیرم که میبینم الان یه عده توی ذهنتون می گید: میدونستم ما از این شانسا نداریم.. میدونستم امکان نداره من برنده بشم..
و لابد میرید ببینید این میمون چی نوشته که ۴۰میلیون بهش دادن، ۴۰ میلیون؟؟؟
و یه چندتا خزعبل روانشناسی و تفکر مثبت سرهم میکردم. آخرشم میومدم از بدبختیا و سختیای زندگی میگفتم که همرنگ جماعت قهوهای بشم... چیز ببخشید، هر رنگی که هستن همون بشم.
و در آخر هم یه چند تا تشکر میکردم:
کمال تشکر رو دارم از شوهرعمهی پدرم، همچنین سوفورهای محترم شهرداری، صنف قاشقسازان، تیم فوتبال آبادی غفورپشته، اهالی محترم روستای آلمان در حوالی رشت، همچنین ریاست محترم شورای شلغمپزان و تمامی عزیزانی که ما را در این مسیر یاری کردند.
و از رفیقای همیشگیم که شما هستین هم یاد میکردم:
و در آخر ممنون از تمامی دوستانی که با من دوست بودند🥲🎀
و با فرستادن مِهر، صحنه رو ترک میکردم
