
آه عزیزِ خوشگلِ خجالتی من، حتما از انتشار این تصاویر من شرم زده میشوی، میدانم که حتی نمیتوانی به این عکسها نگاه کنی!
دقیقا عاشق همین محفوظبهحیا بودن توام.

پیش میروم تا ببوسمش، اما او میخندد و سریع جاخالی میدهد.
جلوی عکاس خجالت میکشد!

تو پاکی
سادهای
میخندی و خجالت میکشی؛ از همه از من از عکاس!

اما مطمئنم که از من زده نمیشوی، به خاطر من خجالت زده میشوی اما انزجار؟ هرگز!
پذیرش، نقطه عطف میان من و توست؛
عشق؟ پذیرفتن تفاوتهاست، نه شمردن شباهتها...
پسگفتار:
تمام تصاویر و نوشتهها غیرواقعی و ساخته و پرداختهی ذهن من است. نسبت به کارکترهای خلق شده خنثی هستم و نه تائید میکنم و نه رد.
چنین است که گفتهاند:
برای نوشتن، صرفا نباید به تجربه متکی بود بلکه همدلی یا همذاتپنداری، خودش قدرتمندترین ابزار یک نویسنده است، در نوشتن و خلق کردن جسور باشید!