ویرگول
ورودثبت نام
شادی
شادینوشتن از چیزهایی که لابه‌لای کار و زندگی اتفاق می‌افتن! پرسه‌زنی در میان علایق، هنر، صداها و قصه‌ها...کشف و اجرای رازهای تولیدمحتوا
شادی
شادی
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ ساعت پیش

طرحواره‌ها اشغال جمع کنند!

دقت کردی بعضی اتفاق‌ها توی زندگی‌مون مثل یک فیلم روی دور تکرار هستن؟
مدام با یک تیپ آدم خاص وارد رابطه می‌شی، مدام یک مدل شکست رو تجربه می‌کنی، مدام همون مدل بی‌توجهی‌ها رو می‌بینی و تهش هم می‌گی: «بازم همون شد که می‌ترسیدم!»
انگار یک آهنربای درونی داریم که دقیقا می‌گرده و همون چیزی رو پیدا می‌کنه که ازش فراری هستیم. در روان‌شناسی به این آهنربا می‌گن: طرحواره.

طرحواره‌ها؛ آشغال‌جمع‌کن‌های باهوشی هستن!

طرحواره‌های ما مثل «آشغال‌جمع‌کن» عمل می‌کنن؛ یعنی چی؟ یعنی مدام می‌رن جایی که تأیید شن.
ذهن ما یک گوشه نشسته و داره برای خودش مدرک جمع می‌کنه که ثابت کنه:
«دیدی؟ دنیا همینه… آدم‌ها بی‌وفا هستن… تو هم همونی هستی که همیشه فکر می‌کردی: تنها و نخواستنی…»

طرحواره یعنی یک الگوی قدیمی که از کودکی توی مغز ما حک شده. نه در حد یک فکر معمولی، بلکه در حد یک حسِ قطعی. یک ایمانِ قلبیِ تلخ که وقتی فعال می‌شه، تمام منطق ما رو از کار می‌ندازه!

چیزی که کمتر بهش توجه می‌کنیم اینه که ذهن ما گاهی ناخودآگاه می‌ره سمت موقعیت‌هایی که طرحواره‌مون توش تأیید بشه. اینجاست که پای سبک دلبستگی هم وسط می‌آد.

مثلا فرض کن یک نفر این «بسته‌ی کامل» رو با هم داشته باشه:
۱. طرحواره رهاشدگی: (ترس دائمی از اینکه آخرش تنها می‌مونم).
۲. طرحواره محرومیت هیجانی: (احساس اینکه هیچ‌کس من رو اون‌طور که باید دوست نداره).
۳. دلبستگی اضطرابی: (نیاز شدید به چسبیدن به آدم‌ها برای گرفتن آرامش).
حالا این آدم خیلی وقت‌ها جذبِ کی می‌شه؟
در کمال تعجب، جذبِ کسی که دلبستگی اجتنابی داره! یعنی کسی که:

  • نزدیک شدن براش سخته.

  • بلد نیست احساساتش رو بگه.

  • وقتی رابطه جدی می‌شه، عقب می‌کشه.

  • از صمیمیت می‌ترسه و قفل می‌کنه.

و نتیجه؟

تو دقیقا می‌افتی توی همون سناریویی که ازش می‌ترسیدی: یا ترک می‌شی، یا همیشه توی اضطراب و شک می‌مونی، یا محبت کافی نمی‌گیری. و آخرش هم با یک جمله‌ی آشنا پرونده رو می‌بندی: «دیدی؟ من همیشه همینم… من همیشه انتخاب آخرم…»

در حالی که واقعیت این نیست که «تو اینی»؛ واقعیت اینه که طرحواره داره مسیر انتخاب و واکنش تو رو هل می‌داده.

حالا آگاهی به این موضوع چه تاثیری دارد؟

آگاهی قرار نیست یک‌شبه معجزه کنه و درمانت کنه، ولی یک کار بزرگ انجام میده:
دیگه خودت رو «بد» نمی‌بینی. خودت رو به چشم آدمی می‌بینی که یک «الگو» یا یک «زخم قدیمی» داره. و الگو، قابل تغییره. اون لحظه‌هایی که دیدی داری دوباره می‌ری سمت همون تیپ آدم یا همون سناریو، یک لحظه ترمز بزن و از خودت بپرس:

  • «من دارم انتخاب می‌کنم یا دارم تکرار می‌کنم؟»

  • «این کشش، عشقِ سالمه یا فقط فعال شدنِ زخمه؟»

  • «الان دارم دنبال رابطه می‌گردم یا دنبال تأییدِ یک درد قدیمی؟»

یک نکته خیلی مهم:

آگاهی به تنهایی درمان نیست. گاهی برای کندنِ ریشه‌های این الگوهای قدیمی، کمک حرفه‌ای (تراپی) لازمه. ولی آگاهی حداقل نمی‌ذاره هر بار با چشم باز، دوباره توی همون چاله بیفتی

آگاهیطرحوارهروانشناسی
۰
۰
شادی
شادی
نوشتن از چیزهایی که لابه‌لای کار و زندگی اتفاق می‌افتن! پرسه‌زنی در میان علایق، هنر، صداها و قصه‌ها...کشف و اجرای رازهای تولیدمحتوا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید