
همهچی از آگاهی شروع میشه، البته بهنظرم خیلی از مشکلات، با آگاه شدن از بین نمیرن… ولی کمتر اذیتمون میکنن.
مثلا وقتی نسبت به والد درونمون آگاه میشیم، کمکم میفهمیم این صدای درونیای که مدام داره سرزنش میکنه از کجا میاد و مهمتر از اون، یاد میگیریم که همیشه لازم نیست حرفش رو باور کنیم. حتی میتونیم کمکم این صدا رو از یک والد سرزنشگر، به یک والد حمایتگر نزدیکتر کنیم.
والد درونت باهات چطوری حرف میزنه؟
برای خیلی از ما، انگار دو تا صدا بیشتر وجود نداره:
۱) والد سرزنشگر
همون صدایی که بعد از هر اشتباه میاد بالا سرمون و شروع میکنه به کوبیدن:
«باز خراب کردی…»
«تو همیشه همینطوریای…»
«معلوم بود آخرش این میشه…»
«تو به درد رابطه نمیخوری…»
و... .
۲) والد حمایتگر
همون صدایی که حتی وقتی توی بدترین حالت خودتی، کنارت میشینه و میگه:
«باشه… سخت بود…»
«الان اول آروم شو…»
«بعدش تصمیم میگیریم…»
«تو میتونی از پسش بربیای…»
فرق این دو تا صدا فقط در این نیست که یکی حالمون رو بد میکنه و یکی بهتر.
فرق اصلی اینه که والد سرزنشگر ما رو هل میده به سمت واکنشهای تند، تصمیمهای عجولانه و خودتخریبی.
ولی والد حمایتگر کمک میکنه کنترل رو دوباره پس بگیریم.
آگاهی از نظر من یعنی همون لحظه، وسطِ یک موقعیت، بتونی یک لحظه مکث کنی و از خودت بپرسی:
الان دارم از واقعیت واکنش نشون میدم یا از زخمی که در من فعال شده؟
الان طرحواره من فعال شده؟
این صدایی که داره منو له میکنه، والد سرزنشگره؟
گاهی همین «اسم گذاشتن» واقعا معجزه میکنه چون باعث میشه از حالت غرق شدن بیای بیرون و اون حس و لحظه هم برات گنگ و مبهم نباشه.
و واقعا همین مکثِ کوچیک، گاهی میتونه:
یک بحث رو نجات بده
یک تصمیم اشتباه رو عوض کنه
و یک رابطه رو کمتر زخمی کنه
و در آخر والد درون شما بیشتر سرزنشگره یا حمایتگر؟