
"پاتریس بگی نگی کم داشت. همیشه یه سیگار گوشه لبش بود و تقریبا همه پولش را کتاب میخرید. کتاب ها را تکه تکه و داخل ورقه خورد کن می انداخت و بعد، با اب مخلوط و خمیری میساخت که با کمک ان ماکت چیز های مختلف مثل قصر و خانه میساخت.
شاید کار پاتریس بنظرتان عجیب جلوه کند اما ماجرا زمانی عجیب تر میشود که بهتان بگویم کسانی حاضر بودند برای این ماکت ها پول بپردازند. بله، درست حدس زدید! پاتریس یک مغازه کتاکت(ترکیب ماکت و کتاب) فروشی داشت. در این مغازه او و دخترش آریل که در واقع مغازه به نام اریل بود، به درست کردن کتاکت مشغول بودند. قیمت هر کتاکت نیز بسته به کتابی داشت که خمیر مایه کتاکت از آن شکل گرفته بود. کتاب های فلسفی همیشه بالاترین قیمت ها را دلشتند. بعد از آن ها رمان ها و بعد از رمان نیز دایره المعارف ها قرار داشتند. کتاکت های ساخته شده از کتاب های روان شناسی نیز همیشه پایین ترین قیمت ها را داشتند.
مغازه آریل که کسب و کار پدرش پاتریس در آن بنا شده بود، چندان وسعت نداشت. وقتی که از در ورودی پا به درون مغازه میگذاشتید در سمت راستتان قفسه های چوبی قدیمی ای تا سقف را میدیدید که پر از کتاکت بودند. در سمت چپ در نیز میز خالی پیشخوان قرار داشت. چرا میگوییم خالی؟ برای این که اریل به قدری همیشه سرشار از شور و ذوق بود که نمیتوانست یکجا بند شود. یا در حال تمیزکاری بود، یا داشت چیدمان کتاکت ها را تغییر میداد، یا وسط قالی ایرانی کهنه وسط مغازه دراز کشیده بود و کتاب میخواند. یا با صدای زیبایی که داشت، مشغول زمزمه کردن اهنگی زیر لب بود. اگر در مغازه در یکیاز این حالات او را ندیدید احتمالا یا در دستشویی بوده است و یا در حال صرف ناهار.
در انتهای مغازه یک در کوچک نارنجی رنگ قرار داشت که محیط ساخت کتاکت را از فضای فروش جدا میکرد. ان سوی در فضای کوچکی بود که همه اضلاع آن را میز چیده بودند و عملا کارگاه به شمار میرفت. آقای پاتریس نیز از صبح تا عصر با پیشبندی به تن و دستکش های بلندی به دست مشغول ساخت کتاکت بود. موقع کار به جز زمان ناهار و دستشویی لحظه ای استراحت نمیکرد. او به معنای واقعی کلمه عاشق کارش بود."
داستانی که خواندید، نوشته ی من نیست بلکه هدیه ای بود از "او" به من. آن هم در روزی که بالا و پایین های بسیار داشت. گفت دوتا کلمه انتخاب کن و چون توی ماشین و در راه بودیم، کلمه ی پاتریس به چشمم خورد که بالای یک مغازه ی فرش فروشی نوشته شده بود. شد مغازه ی پاتریس...
شما فکر میکنید خمیرمایهی زندگیتان از چه کتابی ساخته شده؟ اگر قرار بود ماکتی از آرزوهایتان بسازید، سراغ فلسفه میرفتید یا رمان؟