ویرگول
ورودثبت نام
SLH
SLHکدنویس قدبلند 👨‍💻 علاقه‌مند به ذهن آدم‌ها، یادگیری و ارتباط عمیق ✨ از هنر و کامپیوتر تا روانشناسی ✍️☕ Tel: t.me/slhsup 📲
SLH
SLH
خواندن ۵ دقیقه·۳ روز پیش

تنهایی؛ مکثی قبل از یک رابطه بهتر

خیلی وقت بود به این مسئله نگاه می‌کردم که تنهایی می‌تواند چقدر سخت باشد. اینکه انسان با یکی دیگر ارتباط دارد، خود یک نیروی محرک یا قوت قلبی است که به انسان انرژی می‌دهد در امور روزمره آرامش ذهنی داشته باشد و در کارها پیشرفت کند.اما این تنها بودن برای من سخت بود. یک روز به پیشنهاد تراپیستم که گفت شش ماه به خودت استراحت بده و رابطه‌ای را آغاز نکن؛ تو الان در یک الگوی مخرب هستی. انتخاب‌ها گاهی اشتباه است و ما وقتی وسط گود هستیم این را نمی‌بینیم. این تنهایی یک فرصت است برای بازسازی خودت، که رفتارهای خودت را ببینی و از ارتباط‌های گذشته‌ات درس بگیری. مطمئن باش این صبر بهت کمک می‌کند تا رابطه بعدی سالم و شیرین‌تری داشته باشی؛ رابطه‌ای که به تو آرامش و رشد هدیه می‌دهد.
پس من هم تصمیم گرفتم که برای مدتی رابطه‌ای را آغاز نکنم.
اول برایم سخت بود؛ این برایم مساوی با منزوی شدن بود، اما شاید تنهایی چیزی برای رشد داشت.یک ماه اول خیلی اذیت شدم. شاید چند باری هم وسوسه شدم رابطه متفاوتی شروع کنم؛ آخه ارتباط هم لذت‌های خودش را دارد. اما این تنهایی باعث شد صدای افکار خودم را بهتر بشنوم.


یادم اولین بار که در دانشگاه از دختری خوشم آمد، بعد از مدتی بهش گفتم که قبلاً ارتباطی نداشتم و ازش خوشم می‌آید. او هم خندید و قبول کرد. شاید از دور چیز شیرینی بود، اما من توجه نکردم که به‌جز ظاهر یا حرف، چیزهای دیگری هم مهم است. در آخر پایان جالبی نداشت؛ شاید اصلاً پایان نداشت و من متوجه نشدم چطور تمام شد.
در این مدت به انسان‌ها نگاه می‌کردم و به خودم، که واقعاً من چی دوست دارم. گفتم بهتره تکلیفم با خودم مشخص شود: چی برایم اولویت دارد و چی صرفاً یک آپشن اضافی است.همه آدم‌ها مقداری به آدم چالشی علاقه دارند. من به این نتیجه رسیدم چالش هم تا حدی زیباست، اما وقتی با آدمی روبه‌رو می‌شویم که مثل قفل می‌ماند، هر روز انرژی‌ات گرفته می‌شود تا آن را باز کنی.
وقتی عمیق‌تر شدم دیدم ظاهر معیار خوبی نیست. در آخر اگر کسی را بخواهی که صددرصد مطابق میل تو باشد، از آن طرف باطنی به احتمال زیاد متفاوت با تو خواهد داشت. پس تصمیم گرفتم یک ظاهر شصت درصدی مطابق با خواسته‌هایم کافی است.
نگاه کردم خودم هم قسمتی از این الگوی جایگزینی را دارم؛ یعنی گاهی وقتی اختلاف‌ها بالا می‌گرفت، به‌جای حل کردن آن به جایگزینی پناه می‌بردم. خاصیت این الگو هم سه ماه اول شیرین است. پس یاد گرفتم هر رابطه‌ای با تمام شیرینی‌ها ممکن است تفاوت‌ها و تعارضاتی داشته باشد که من در برابر آن انسان مسئول حل آن هستم.شاید این ستون پایداری رابطه بود که من درست نفهمیده بودمش. من همیشه می‌گفتم مسئول درست کردن همه چیز نیستم، اما الان فکر می‌کنم چرا، من هم مسئول یک چیزهایی هستم.
فکر می‌کردم تنهایی چی دارد، چرا یک‌سری‌ها همیشه تنها هستند. درست است که تنهایی گاهی آرامش دارد، اما تنهایی خوب است که باعث رشد شود. شاید در مقابل یک رابطه با اختلافات بسیار بالا، تنهایی آرامش بیشتری داشته باشد؛ اما اگر یار خوبی داشته باشی، همان آرامش ذهنی به سرعت پیشرفتت خیلی کمک می‌کند.
باز در تنهایی خود خاطرات را مرور کردم. این بار هم به ظاهر خود رسیدم هم باطن. لباس، عطر، مدل موی جدید؛ همه این‌ها خوب است، شاید باعث شود افراد بهتری را جذب کنی. اما پایدار بودن این رابطه چیزی درونی است. صرف اینکه از این آرامش ذهنی و لذت‌هایش برای پیشرفت در زندگی‌ات استفاده کنی، باید یک ثمره‌ای داشته باشد و این ثمره آن ارتباط بلندمدت است که گاهی تا پایان عمر قد می‌دهد.


داشتم به احمد شاملو و صادق هدایت فکر می‌کردم. این دو در ابتدا در تلخی تنهایی و ناامیدی بودند، اما شاملو بعدها کسی در زندگی‌اش پیدا شد به نام آیدا. شاید اگر صادق هدایت هم کسی مثل آیدا در زندگی‌اش پیدا می‌شد، آن‌قدر به تلخی و پوچی نمی‌رفت. این دو مثل هم بودند، اما یکی پایان خیلی تلخی داشت.
تنهایی وقتی خوب است که باعث بلوغ فکری و پیشرفت شود و در انتها منجر به یک رابطه خوب شود؛ وگرنه در آخر شاید چیزی جز سرنوشت شاملو یا صادق هدایت ندارد.
انسان یک موجود اجتماعی است. متوجه شدم در تنهایی ذهنم زیادی کار می‌کند. وقتی تنها می‌مانیم آن‌قدر به چیزهای مختلف فکر می‌کنیم که در آخر ممکن است به پوچی برسیم. این رابطه است که ما را نجات می‌دهد. خود این رابطه، جدا از لذت‌ها، فکر ما را از خودمان منحرف و روی دیگری می‌اندازد.
شاید تنهایی کار کردن گاهی خوب باشد، یا تنهایی آواز خواندن، یا تنهایی نوشتن؛ اما تنهایی زندگی کردن سخت است. تنهایی اگر عادت شود، ترک کردنش سخت است.درست است که در گذشته اشتباهاتی داشتیم؛ شاید آدم‌های اشتباه، یا آدمی که فکر می‌کردیم بهترین است، یا عاشق شدیم و سپس شکست.
اما این شکست‌ها دو نتیجه دارد: یا ارتباط بهتری داشته باشی، یا تنها شوی.به این فکر کن اگر آنچه را فکر می‌کردی عشق است و با آن ازدواج می‌کردی و در وسط زندگی طلاق می‌گرفتی، چه کابوسی می‌شد.


البته که عشق چیزی یکتاست، اما ممکن است عشق دوباره شکل بگیرد، یا یک دوست داشتن پایدار و عمیق از یک عشق یکهویی خیلی پایدارتر و وفادارانه‌تر باشد.
در تنهایی صدای مغز زیاد می‌شود و از هر چیزی ایراد می‌گیرد. شاید در تنهایی خیلی چیزها برای پیشرفت دستگیرت شود، اما این برای لذت بردن از زندگی کافی نیست. خیلی وقت‌ها کسی را می‌بینم که به هر دلیلی از رابطه بیرون می‌آید و به باشگاه می‌رود، و یک سال بعد که او را می‌بینیم، کلاً عوض شده؛ یک آدم دیگر شده. در این نقطه دو حالت پیش می‌آید: یکی اینکه وارد رابطه بهتری می‌شود و یکی هم اینکه در تنهایی فرو می‌رود.
این تنهایی به من یاد داد که در این عشق، ما هم نسبت به معشوق وظیفه‌ای داریم که با انجام آن ماندگاری می‌سازیم.
شاید تنهایی برای مدتی لازم باشد، اما مقصد نهایی نیست.
ما در رابطه‌ها رشد می‌کنیم، اشتباه می‌کنیم، و دوباره یاد می‌گیریم.
شاید این بار اگر کسی را پیدا کنم، نه برای پر کردن تنهایی، بلکه برای ساختن چیزی ماندگار باشد.

تنهاییرابطه عاطفیتجربهرشد شخصیخودشناسی
۱۱
۵
SLH
SLH
کدنویس قدبلند 👨‍💻 علاقه‌مند به ذهن آدم‌ها، یادگیری و ارتباط عمیق ✨ از هنر و کامپیوتر تا روانشناسی ✍️☕ Tel: t.me/slhsup 📲
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید