
آدمهایی هستند که دیر اعتماد میکنند… و بیشتر وقتها اشتباه فهمیده میشوند.
از دور که نگاهشان کنی،
ظاهرشان مرتب است،
زندگیشان روی روال است،
به خودشان میرسند،
و حضورشان معمولاً توجهها را جلب میکند.
برای همین خیلیها وقتی به آنها میرسند
با لبخند یا شوخی میپرسند:
«حتماً آدمهای زیادی دور و برت هستند، نه؟»
اما کمتر کسی میداند
همان سوال ساده
گاهی نمک روی زخمی است
که سالها طول کشیده
تا آرام شود.
چون پشت آن آرامش،
تجربههایی هست
که یاد دادهاند
هر توجهی
ارزش دل دادن ندارد.
آنها از آن آدمهایی نیستند
که سریع وارد رابطه شوند،
نه به خاطر غرور،
نه به خاطر بازی.
فقط یک چیز را فهمیدهاند:
عشق واقعی
باید حس امنیت بدهد.
برای همین
شاید در نگاه اول
کمی فاصله داشته باشند،
کمی آرامتر نزدیک شوند،
و بعضیها فکر کنند
دلشان سخت به دست میآید.
اما واقعیت چیز دیگری است.
آدمهایی که دیر اعتماد میکنند
دیوار ندارند،
فقط تجربه دارند.
و جالب اینجاست که
اگر کسی پیدا شود
که بدون نمایش، بدون بازی
فقط حس امنیت بدهد،
اتفاق عجیبی میافتد.
همان آدمی که فکر میکردی
خیلی سخت اعتماد میکند،
ممکن است
خیلی سریعتر از چیزی که فکر میکنی
دلش را باز کند.
نه نقش بازی میکند،
نه فاصله میگیرد،
نه تلاش میکند کسی را تحت تأثیر قرار دهد.
چون بالاخره
کنار کسی قرار گرفته
که لازم نیست
از خودش محافظت کند.
و آنجا میفهمی
آدمهایی که دیر اعتماد میکنند
در واقع سرد نیستند.
اتفاقاً
عمیقتر دوست دارند،
واقعیتر توجه میکنند،
و وقتی بمانند
واقعاً میمانند.
شاید به همین خاطر است
که رابطه با آنها
معمولی نیست.
عمیقتر است،
آرامتر است،
و ماندگارتر.
و اگر دقت کنی،
چنین آدمهایی
کم هم نیستند.
فقط
بیشتر از بقیه
منتظر یک حس واقعی میمانند.