کلاسِ آنلاین خطرناکه حسن! یک رخدادِ کوتاهِ تامل برانگیز!

نویسنده: یک عدد شاهدِ عینی!


کارگاه کسب و کار موفق درست راسِ ساعت در روز دوشنبه آغاز شد! استادِ اتوکشیده ی محترم که در مکتب کسب و کار، کوچینگِ کسب و کار نامیده می شود، بلافاصله پس از ورود آنلاین، طبق معمول همیشه پاورپوینت های تکراری اش را به نمایش گذاشت و پس از صاف کردن صدا بدون هیچ گونه مقدمه چینی قبلی گفت:

در اصول مربوط به کسب و کار گفته می شود که معمولا هر کسب و کاری با دو نوع از افراد سروکار دارد، گروه اول کاربران محصولات شما می باشند و گروه دوم مشتریان! البته لازم به ذکر است در بسیاری از موارد کاربر و مشتری یکسان بوده و تفاوتی وجود ندارد! با یک مثال بسیار معروف مساله را باز می کنم! اگر محصول ِ کسب و کار شما، پوشک بچه باشد شما با دو دسته از افراد در فروش محصولات خود مواجه خواهید بود، گروه اول نوزادان می باشند که در واقع کاربران کسب و کار شما بوده و محصول نهایی به مصرفِ این گروه خواهد رسید. دسته دوم، مشتریانِ پوشک بوده که در واقع والدینِ کاربران به شمار رفته و با پرداخت هزینه هایی محصولات شما را به دستِ کاربران می رسانند! مثال ها از این دست بی شمارند که از جمله می توان به شرکت های تولیدکننده کالسکه، ....

هنوز حرفش به پایان نرسیده بود که با صدای انفجار شدیدی در منزلِ استاد، همگی و از همه مهمتر نامبرده به شدت جا خورد و با سرعت به سمت دربِ خروجی حرکت کرد!! ما که در شوک عمیقی فرورفته بودیم با مشاهده ی تیپ استاد وارد مرحله دومی از شوک شدیم! نامبرده پیراهنی سورمه ای رنگ به همراه یک لباس زیرِنوک مدادی به تن داشت و البته به جهت حفظِ رسمیت کلاس، جورابی کِرِم رنگ نیز به پا کرده که تا اواسط ساقِ پاهایش را پوشش داده بود! تا قبل از دویدن استاد به سمت دربِ خروجی، هیچ گاه متوجه هماهنگی سه رنگ نامبرده در عمرِ شریف خویش نشده بودم که الحق و الانصاف حاکی از سلیقه ی بیکران استاد بود!

چنددقیقه ای از کلاسِ فاقدِ استاد گذشت و همگی ما که از شدت خنده دچار بریدگی روده شده بودیم و دیگر نفسی برای ادامه حیات در بدن نداشتیم، در تصمیمی اخلاقی و جوانمردانه قرار گذاشتیم به منظور حفظ شرافت استاد از کلاسِ آنلاین خارج شده و بیش از این دل و روده خویش را مجروح ننماییم! در حال رایزنی های چندجانبه بودیم که ناگهان استاد وارد کلاس شد! ایشان که زیرسفره ای چهارخانه ای را به دور خود پیچیده بود با همان حالتِ رسمی همیشگی اش پس از صاف کردن صدا بدون مقدمه چینی گفت:

بچه ها معذرت میخوام، تُنِ ماهی بود که ترکید و متاسفانه پوشک بنده را کثیف کرد منظورم پوشاک بنده یعنی در واقع شلوار بنده!!!! اصلا فراموش کنیم! یادم باشد در ادامه کلاس از محصول بد که منجر به دردسر مشتری و کاربر می شود هم سخنی بگویم!!!!!


پانویس : عالم محضر خداست، در محضرِ خدا درست لباس بپوشیم :)))))