
درز و دورز
نمیدونم تا حالا چقدر تو یه موضوع یا نکته دقیق شدین. خود من انقدر دقت در جزئیاتم بالاست که ساعتها توی ذهنم درباره اون موضوع فکر میکنم و شاید حرفم بزنم با خودم. اما به یه چیزی برخوردم که عجیب منو کشوند به عقب، تا خارج از گود، به زندگی و زمونه نگاه کنم. اینکه چرا ما آدما هرچقدر هم غرق تلاش و انگیزه میشیم باز هم یه جا که هیچ، یه جاهایی از قصه مون لنگ میزنه؟
قصه من یکی که خیلی وقته فلج شده نشسته کنج خونه محض اینکه زحمت اضافه رو دوشم نذاره. چه میشه کرد آدمی و هزار فکر کرده و نکرده. فکرای کرده که تکلیفشون مشخصه، فکرای نکرده هموناییه که وسط کنفراس و امتحان یهویی میان سراغت کل برنامه بوم، میره هوا.
انقدر به جزئیات اهمیت میدم که حتی یادم رفت بگم چی پشت یقه مبارکو گرفت کشید عقب. چیزی نیست، درز و دورز کوله پشتی دوره دبستانم بود. قشنگ شبیه درزای زندگیمون.