ویرگول
ورودثبت نام
تابش
تابششیدای خواندن و نوشتن و شنیده شدن. "نه فرشته‌ام نه شیطان، کی‌ام و چی‌ام؟ همینم" _حسین منزوی
تابش
تابش
خواندن ۳ دقیقه·۵ ماه پیش

سی میلیون عقب بودم و می‌دویدم...

سلام از طرف دانشجویی که در انتظار شروع ترم سومه🙋‍♀️

حالا که شاهد بازگشت دوستان کنکوری در سایت ویرگول هستیم، دفترچه خاطراتم رو آوردم تا صادقانه احوالات بعد از کنکور تیرماه رو باهاتون به اشتراک بذارم. نوشته‌ای که پر از ناامیدی، حتی کمی خشم و خوددرگیری‌های بسیار بود!

سلام! این نود و هشتمین دفعه‌ای است که دست به قلم می‌شوم.. حقیقتاً خطم افتضاح شده و بابتش ناراحتم؛ اما بگذریم!

حالا تقریباً همه چیز تمام شده. فعلاً منتظر نتایج کنکوریم و ترسیده و هیجان زده! راحت بگویم؟ امیدی ندارم :)

من تلاشم را کردم و بیش از این نمی‌شد. جدی می‌گویم! نگاهی به رگ و ریشهٔ مزخرف آبا و اجدادم بینداز تا ببینی که همه کارگر ساده بودند.( من واقعاً به قشر خاصی قصد بی‌احترامی نداشتم و ندارم. فقط اون زمان عصبانی بودم. همین🥲)

خیلی دیوانه شدم از این که خطم افتضاح شده؛ ولی خودم را گول می‌زنم که آدم‌های باهوش دستخط‌شان بد است. این‌طوری قدری آرام می‌شوم.

باید دربارهٔ رشته‌ها تحقیق کنیم و دانشگاه‌ها. دوستم خیلی جالب است چون از چندین سال پیش، فکر همه چیز را کرده! خودش می‌گفت پلن A نشد، می‌ریم پلن B و... من حتی برای امروزم هیچ برنامه‌ای ندارم. یعنی دیگر دوست ندارم داشته باشم! خسته شدم!

سوار قایقی هستم که از عمد، پاروهایش را انداختم دور و اجازه می‌دهم موج‌ها مرا پیش ببرند. این احوالات طبیعی است؟

کانال دختری را در برنامهٔ ایتا دنبال می‌کنم که او هم به قول خودش به «افسردگی پس از کنکور» دچار شده! نکند افسردگی پس از نتایج هم بگیرم؟!

راستی کتاب «چلنجر دیپ؛ عمیق‌ترین نقطهٔ دنیا» تمام شد. خیلی دوستش داشتم. نویسنده‌اش به معنای واقعی یک اعجوبه است. رفت در فهرست نویسنده‌های محبوب.

چشم‌هایم خیلی ضعیف‌تر شده؛ خیــلی زیاد! و این مسئله دارد مثل سگ مرا می‌ترساند. البته با وجود عمل لیزیک و... شاید نباید زیادی نگران بود؟

خیلی خسته شدم و اینجا هم سکوت محض است و فقط صدای موتور کولر شنیده می‌شود که صد رحمت به لالایی!

مراقب خودت باش و تو را به جانِ من شروع کن!

۱۴۰۳/۰۵/۲۱ یکشنبه.

و حالا بیا چند برگه ورق بزنیم و بریم به تاریخ ۲۰ خردادماه امسال.

طبق معمول باورم نشده باید ۴۰۴ بنویسم!
طبق معمول باورم نشده باید ۴۰۴ بنویسم!

انگار برخلاف تصورم، همه چیز تا حدود خوبی پیش رفته. ( اما دستخطم که این‌قدر درگیرش بودم، تغییر خاصی نداشته😁)

مطمئنم اگه می‌تونستم به تابشِ پارسال پیام بدم و بهش بگم اون‌قدرها هم اوضاعت بد نیست ، هرگز باورش نمی‌شد.

حق داشت. بدون کوچیک‌ترین هزینه‌ای و توی یه دبیرستان دولتی، مدام خودش رو با بقیه مقایسه می‌کرد و می‌ترسید که نشه! تابشِ اون روزها هر لحظه که ناامید می‌شد، صدای همکلاسی‌اش رو می‌شنید که راست یا دروغ، می‌گفت:«بابام در مجموع ۳۰ میلیون هزینه کرده...» یا اون یکی که ۱۱ میلیون و خورده‌ای.

تابش با تعداد تست یا درصد خودش رو با دیگران نمی‌سنجید، با «میلیون» می‌سنجید و عقب بود. ۳۰ میلیون عقب بود و هر چی می‌دوید نمی‌رسید.

اما امروز همه‌مون رسیدیم به اونچه که دلمون می‌خواست ( یا حداقل خانواده‌هامون دلشون می‌خواست) و حال روحی‌مون "عادلانه" یکسانه...

امیدوارم شمایی که الان در انتظار نتایج هستید، با بهترین خبرهای ممکن مواجه بشید و همیشه حالتون خوب باشه🤍

پ.ن: راستی شما هم دفترچهٔ روزمره نویسی دارید؟ واقعاً بامزه‌ست. بعضی وقت‌ها که نوشته‌های قدیمی رو مرور می‌کنید، حس سفر در زمان به آدم دست می‌ده.

کنکوردانشجودلنوشتهخاطرات
۷
۰
تابش
تابش
شیدای خواندن و نوشتن و شنیده شدن. "نه فرشته‌ام نه شیطان، کی‌ام و چی‌ام؟ همینم" _حسین منزوی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید